بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
كان الناس امة واحدة فبعث اللّه النبيين
مبشرين و منذرين ...
حق تعالى در مقام ذات خويش در حجاب ذات پوشيده بود و حقيقت او
هيچ تجلى و ظهورى نداشت ، آنگاه از پرده ذات خارج شد و در عالم
اسما و صفات جلوه كرد - و اعيان ثابته به فيض اقدس در مقام
واحديت آشكار گشتند - نياز به خليفه اى داشت تا جانشين او
باشد، و از اسما و صفات و ذات او خبر دهد، بدين گونه مقام
خلافت و نبوت برپا گرديد؛ و در هر عالم كه حق - جل جلاله -
تجلى كرد، خليفه او نيز براى رساندن اخبار او ظهور كرد و نبوت
در سراسر هستى محقق گشت .
در عالم انسان كه جلوه اى از ظهور حق بود، انبياى الهى براى
اخبار از ذات و اسما و صفات او و راه نمودن و راه بردن انسان
به سوى او ظاهر گشتند؛ و چون انسان يك حقيقت بيش نيست و روح و
جسم در او دوگانگى ايجاد نكرده ، بلكه اين دو مراتب يك هستى
هستند، انبيا نيز با انسان دوگانه برخورد نكرده اند، و او را
جامع ديده اند و اوامر و نواهى آنان در تمام ابعاد وجودى و
جلوه هاى هستى انسان در زندگى فردى و اجتماعى و مادى و معنوى
جارى گشته تا او را به سرمنزل مقصود راهنمايى نمايد.
امام خمينى (ره ) كه از عارفان به اسما و صفات حق بوده ، و همه
عالم و موجودات را اسامى حق مى بيند و مى شناسد، نگاه او به
نبوت با چنين معرفت و جامعيتى آميخته است و در آثار خويش از
نبوت در همه حضرات و عوالم از عالم اسما و صفات تا عالم ناسوت
و طبيعت سخن رانده است ؛ و رسالت پيغمبران الهى را در زمين نه
به دنيا محدود كرده ، و نه در آخرت خلاصه نموده ، و رسالت آنان
را دوگانه و يا گسيخته ندانسته است ، بلكه آن را يك رسالت واحد
براى تربيت و كمال انسانى شناخته و شناسانده است .
مجموعه اى كه در پيش رو داريد با توجه به چنين معرفتى مباحث
نبوت را از لابه لاى آثار ايشان به نظم درآورده ، و داراى
جامعيت و گستردگى است كه در كمتر كتابى مى توان به چنين مطالبى
دست يافت ؛ و براى خواننده شناختى جامع و كامل از رسالت
پيغمبران الهى فراهم مى آورد كه او را از يكسونگرى و محدودبينى
و انحصار نبوت به دنيا يا آخرت و ماديت يا معنويت دور مى سازد.
ويژگيهاى اين مجموعه :
1. اين مجموعه در گروه معارف اسلامى حوزه معاونت پژوهشى مؤ سسه
تنظيم و نشر آثار امام خمينى (ره ) استخراج و تنظيم گشته ، و
مشتمل بر سيزده فصل است .
2. برخى مطالب كه در تبيانهاى ديگر نيز گرد آمده است به دليل
ضرورت و ايجاد پيوستگى بين مطالب در اين مجموعه تكرار شده است
و تلاش شده به حد ضرورت و لزوم بسنده گردد.
3. مقدمه ، پاورقيها، فهرستها و ترجمه متون عربى از تهيه
كنندگان مى باشد.
4. در پايان كتاب براى بهره بردارى بهتر و افزونتر، علاوه بر
فهرست اجمالى و تفصيلى مطالب ، فهرست آيات و روايات و منابع
متن كتاب و فهرست منابع نامبرده در توضيحات ، ذكر شده است .
5. در تنظيم اين مجموعه سعى بر استقراى تام مطالب يك عنوان از
جميع آثار حضرت امام (ره ) بوده است ، لكن آنچه در اينجا ارائه
شده ، جامع و نتيجه نظر ايشان در هر مورد است به نحوى كه در
برگيرنده تمامى نكات اصلى ديدگاههاى ايشان باشد. از اين رو
ممكن است خواننده و محقق ديگرى ، در آثار امام به مطالبى با
همين مضمون برخورد نمايد كه ما فقط جهت پرهيز از تكرار از ذكر
آنها خوددارى نموده ايم .
6. ترتيب فصول و عناوين فصول و زيرفصلها با توجه به پيوستگى
لازم بين مباحث نبوت و مطالب موجود در آثار ايشان ، فراهم گشته
است ؛ و از آنجا كه حضرت امام (ره ) كتاب جداگانه اى درباره
نبوت در همه ابعاد آن تاءليف نكرده اند، بلكه به تناسب زمان ،
مكان و موضوع ، در كتابها و بيانهاى مختلف به آن پرداخته اند.
انتخاب مطالب و نظم و ترتيب اين مجموعه بنابر نظر گردآورندگان
بوده است .
7. در برخى فصول ، به طور صحيح پاره اى از سؤ الها و اشكالها و
شبهه ها درباره نبوت آمده ، و پاسخ آنها بيان گرديده است ؛ اما
پاسخ برخى از مطالب در لابه لاى مباحث حضرت امام (ره ) آورده
شده ، بدون اينكه به اصل پرسش اشاره شده باشد، از آنجا كه بناى
مجموعه هاى ((تبيان
)) بر ارائه خالص مطالب حضرت
امام (ره ) است ، چيزى بر متن اصلى افزوده نشده ، و در اينگونه
موارد با اشاره اى كوتاه در عناوين يا توضيح در پاورقى ، برخى
مطالب روشنتر شده است . لكن درك كامل مقصود به عهده خواننده
گرامى ، و ايضاح و شرح و تفسير بيشتر مطالب ، به عهده محققان و
اسلام شناسان نهاده شده است .
در پايان لازم مى دانم از همكاران گروه معارف كه در تمام مراحل
استخراج و تنظيم و... ما را يارى كرده اند و با همت آنها اين
مجموعه آماده كشته است ، صميمانه تشكر نماييم و همچنين سپاس
خود را از همكاران دفتر نظارت و ارزشيابى ، انتشارات و چاپ
اعلام مى داريم .
معاونت پژوهشى مؤ سسه تنظيم و نشر آثار
امام خمينى (س )
فطرى بودن امر
ارسال رسل و انزال كتب
بدانكه مفسرين - از عامه و خاصه
- هر يك به حسب طريقه خود طورى بيان كيفيت فطرى بودن دين يا
توحيد را كرده اند؛ و ما در اين اوراق بر طبق آراى آنها سخن
نگوييم ، بلكه در اين مقام آنچه از محضر شريف شيخ عارف كامل ،
شاه آبادى
(1) - دام ظله - كه متفرد است در اين ميدان ،
استفاده نموده ام بيان مى كنم
(2)؛ گر چه بعضى از آنها به طريق رمز و اشاره
در كتب بعضى از محققين از اهل معارف هست ، و بعضى از آنان به
نظر خود قاصر رسيده است .
پس ، بايد دانست كه از فطرتهاى الهى يكى فطرت بر اصل وجود مبدا
- تعالى و تقدس - است ؛ و ديگر فطرت بر توحيد است ؛ و ديگر
فطرت بر استجماع آن ذات مقدس است جميع كمالات را؛ و ديگر فطرت
بر يوم معاد و روز رستاخيز است ؛ و ديگر فطرت بر نبوت است ؛ و
ديگر فطرت بر وجود ملائكه و روحانيين و انزال كتب و اعلام طريق
هدايت است ؛ كه بعضى از اينها كه ذكر شد از احكام فطرت ، و
برخى ديگر از لوازم فطرت است . و ايمان به خداى تعالى و ملائكه
و كتب و رسل و يوم قيامت ، دين قيم محكم و مستقيم حق است در
تمام دوره زندگانى عائله سلسله بشر.
چهل حديث صفحه 181 - 182.
ارسال رسل ،
لازمه ربوبيت تشريعى
بدانكه ربوبيت حق تعالى - جل شاءنه - از عالميان بر دو
گونه است :
يكى ((ربوبيت عامه
)) كه تمام موجودات عالم در آن
شركت دارند. و آن تربيتهاى تكوينى است كه هر موجودى را از حد
نقص به كمال لايق خود در تحت تصرف ربوبيت مى رساند. و تمام
ترقيات طبيعيه و جوهريه و حركات و تطورات ذاتيه و عرضيه در تحت
تصرفات ربوبيت واقع شود. و بالجمله ، از منزل مادة المواد و
هيولاى اولى تا منزل حيوانيت و حصول قواى جسمانيه و روحانيه
حيوانيه ، تربيت تكوينى ، و هر يك از آنها شهادت دهند به اينكه
((اللّه - جل جلاله ربى
)).
و دوم از مراتب ربوبيت ((ربوبيت
تشريعى )) است ، كه مختص به نوع
انسانى است و ديگر موجودات را از آن نصيبى نيست ؛ و اين تربيت
هدايت طرق نجات است و ارائه راههاى سعادت و انسانيت و تحذير از
منافيات آن [است ] كه به توسط انبيا - عليهم السلام - اظهار
فرموده ؛ و اگر كسى با قدم اختيار، خود را در تحت تربيت و تصرف
رب العالمين واقع كرد و مربوب آن تربيت شد به طورى كه تصرفات
اعضا و قواى ظاهريه و باطنيه او تصرفات نفسانيه نشد، بلكه
تصرفات الهيه و ربوبيه گرديد، به مرتبه ((كمال
انسانيت )) كه مختص به اين نوع
انسانى است ميرسد.
آداب الصلاة صفحه 264 - 265.
ارسال رسل جزئى
از نظام اتم وجود
ان ايحاء الوحى و انزال الكتب و
ارسال الرسل جزء من النظام الاتم الكيانى التابع للنظام الاجمل
الربانى ، و كيفية تعلق الارادة بها كيفية تعلقها بالنظام
الكيانى بنحو التبعية و الاستجرار للنظام الربانى - اى حضرة
الاسما و الصفات - و هى
((الكنز
المخفى ))(3)
المحبوب باالذات و المحب و المحبوب و الحب عين الذات
.
صلب و اراده صفحه 47.
ارسال رسل اقتضاى
رحمت و حكمت حق
[خداوند] چون ارحم الراحمين است ، رحمت واسعه و حكمت
بالغه اش اقتضا مى كند كه طرق هدايت و راه خير و شر و زشت و
زيبا را به ما بنماياند، و پرتگاههاى راه انسانيت و لغزشگاههاى
طريق سعادت را به ما ارائه دهد.
چهل حديث صفحه 43.
تجلى رحمت حق در
هدايت انبيا
از صدر عالم تاكنون ، تمام انبيا يك جلوه رحمتى بوده
است از خداى تبارك و تعالى و چنانچه موجوديت همه ما جلوه رحمت
حق تعالى است . همين طور ((هدايت
)) خداوند تبارك و تعالى به
واسطه انبيا يك رحمت بزرگى است بر همه ، رحمة للعالمين
(4) است ، پيغمبر و همه انبيا رحمت بوده اند و
اين براى اين است كه اين بشر متوجه نيست ، جاهل است نمى داند
چه خبر است آن طرف ، نمى داند كه راه انسانيت را اگر طى نكند
چه خواهد گذشت بر او. از اين جهت آنهايى كه راه را مى دانند،
مى دانند كه اين بشر به چه ظلالتى مى افتد و به چه زحمتهايى
دچار مى شود از اعمال خودش .
بيانات امام در ديدار با اعضاى هيات
دولت ، صحيفه نور جلد: 16 صفحه : 2 تاريخ سخنرانى :23/10/60
تجلى رحمت حق در
ارسال انبيا
خداوند به همه بندگان خودش رحمت دارد و همين رحمت موجب
ايجاد بندگان و فراهم كردن اسباب رفاه و زندگى آنها و همين
رحمت موجب فرستادن انبياء بزرگ است . رحمت خدا اقتضا دارد كه
بندگان خدا را هم در دنيا و هم در آخرت به سعادت برساند، تمام
اسباب سعادت را مادى و معنوى فراهم فرموده است .
بيانات امام در جمع گروهى از مردم استان
خراسان . صحيفه نور جلد: 9 صفحه : 6 تاريخ سخنرانى :9/6/58
بعثت انبيا مظهر
رحمت رحيميه
انسان سالك را به طريق كلى دو طريق است براى وصول به
مقصد اعلى و مقام قرب ربوبيت : يكى از آن دو، كه مقام اوليت و
اصالت دارد، سير الى اللّه است به توجه به مقام رحمت مطلقه و
خصوصا رحمت رحيميه كه رحمتى است كه هر موجودى را به كمال لايق
خود مى رساند. و از شعب و مظاهر رحمت رحيميه
((بعث انبيا و رسل ))
- صلوات اللّه عليهم - است كه هاديان سبل و دستگير
بازماندگانند؛ بلكه در نظر اهل معرفت و اصحاب قلوب ، دار تحقق
صورت رحمت الهيه است ، و خلايق دائما مستغرق بحار رحمت حقند و
از آن استفاده نمى كنند.
آداب الصلوة صفحه : 66.
ضرورت بيان طرق
سعادت و شقاوت
ببايد دانست كه از براى نفوس ، صحت و مرض و صلاح و فساد
و سعادت و شقاوتى است كه پى بردن به طرق آن و دقايق مصالح و
مفاسد آن براى احدى جز ذات مقدس حق ممكن نيست ؛ ناچار در نظام
اتم كه - احسن نظام است - و قبل از اين معلوم شد كه منظم آن
حكيم اعلى الاطلاق است و واقف بر همه امور است ، تعليم طرق
سعادت و شقاوت و هدايت راه صلاح و فساد و اعلام طرق علاج نفوس
ممتنع است اهمال شود؛ زيرا كه در اهمال آن يا نقص در علم لازم
آيد، يا نقص در قدرت ، يا بخل و ظلم بى جهت . معلوم شد كه ذات
مقدس مبداء از تمام اينها برى است ؛ او كامل على الاطلاق و
مفيض على الاطلاق است . و در اهمال هدايت طرق سعادت و شقاوت
خللى عظيم در حكمت وارد آيد و فساد و اختلال بزرگ بر نظام و
مملكت آشكار شود.
پس ، در نظام اتم لازم شد كه طريق سعادت و شقاوت و طرق هدايت
را اعلام فرمايد. و از اين بيان دو نتيجه واضحه حاصل شد: يكى
آنكه شريعت ، كه عبارت از نسخه اصلاح امراض نفسانيه است ، جز
پيش ذات مقدس حق نيست . و ديگر آنكه حق تعالى اعلام آن را
ناچار مى فرمايد. و معلوم است يك چنين مقصد بزرگ و علم كامل
دقيقى كه عقل عقلا از ادراك آن عاجز است و ربط ملك و ملكوت و
تاءثير صور ملكيه در باطن نفس را احدى نداند، لابد بايد به
طريق وحى و الهام واقع شود؛ يعنى بايد به تعليم حق باشد. و
واضح است كه تمام افراد بشر قابل اين خلعت نيستند و استعداد
اين مقام و انجام اين وظيفه را ندارند، و در هر چند قرن يكى
پيدا شود كه لايق يك همچو وظيفه باشد و بتواند يك همچو مقصد
بزرگى را انجام دهد. حق تعالى او را مبعوث فرمايد كه طرق سعادت
و شقاوت را به بشر بفهماند و مردم را به صلاح خود آگاه نمايد.
و اين عبارت از ((نبوت عامه
)) است .
چهل حديث - صفحه : 200.
آشنا ساختن بشر
با غيب و جهان آخرت
يارى عقل در بالفعل كردن استعدادها
بدانكه نفوس انسانيه در بدو ظهور و تعلق آن به ابدان و
هبوط آن به عالم ملك در جميع علوم و معارف و ملكات حسنه و سيئه
، بلكه در جميع ادراكات و فعليات بالقوه است و كم كم رو به
فعليت گذارد به عنايت حق - جل و علا -. و ادراكات ضعيفه جزئيه
اول در او پيدا شود، از قبيل احساس لمس و حواس ظاهره ديگر
الاخس فالاخس ؛ و پس از آن ادراكات باطنيه نيز به ترتيب در او
حادث گردد. ولى در جميع ملكات باز بالقوه باشد، و اگر در تحت
تاءثيراتى واقع نشود به حسب نوع ، ملكات خبيثه در او غالب شود
و متمايل به زشتى و ناهنجارى گردد؛ زيرا كه دواعى داخليه از
قبيل شهوت و غضب و غير آن او را طبعا به فجور و تعدى و جور
دعوت كند؛ و پس از تبعيت آنها به اندك زمانى حيوانى بس عجيب و
شيطانى بى اندازه غريب گردد. و چون عنايت حق تعالى و رحمتش
شامل حال فرزند آدم در ازل بود، دو نوع از مربى و مهذب به
تقدير كامل در او قرار داد كه آن دو به منزله دو بال است از
براى بنى آدم كه مى تواند به واسطه آنها از حضيض جهل و نقص و
زشتى و شقاوت به اوج علم و معرفت و كمال و جمال و سعادت پرواز
نمايد و خود را از تنگناى ضيق طبيعت به فضاى وسيع ملكوت اعلى
رساند. و اين دو يكى ((مربى
باطنى )) كه
((قوه عقل و تمييز))
است ؛ و ديگرى ((مربى خارجى
)) كه ((انبيا))
و راهنمايان طرق سعادت و شقاوت مى باشند. و اين دو هيچ كدام بى
ديگرى انجام اين مقصد ندهند، چه كه عقل بشر خود نتواند كشف طرق
سعادت و شقاوت كند و راهى به عالم غيب و نشئه آخرت پيدا كند، و
هدايت و راهنمايى پيمبران بدون قوه تميز و ادراك عقلى مؤ ثر
نيفتد. پس ، حق تبارك و تعالى اين دو نوع مربى را مرحمت فرموده
كه به واسطه آنها تمام قواى مخزونه و استعدادات كامله در نفوس
به فعليت تبديل پيدا كند. و اين دو نعمت بزرگ را حق تعالى براى
امتحان بشر و اختبار آنها مرحمت فرموده ؛ زيرا كه بدين دو نعمت
ممتاز شوند افراد بنى نوع انسان از يكديگر، و سعيد و شقى و
مطيع و عاصى و كامل و ناقص از هم جدا شوند.
چهل حديث - صفحه : 237.
انبيا مددگران
عقل براى تعديل قوا
قوايى كه انسان دارد به ترتيب در او حاصل مى شود، حال
اگر قوا آزادى داشته باشند و بدون تقيد به قيدى كار كنند، فساد
به دنبال دارد، پس لازم است قوا تحت يك ميزان صحيح وارد شوند و
در هر اقتضايى كه دارند و به هر چيزى كه مايلند، با اجازه و
رخصت عمل كنند، چرا كه اينها قدرت تمييز ندارند تا بفهمند كه
در بعضى از موارد اقتضايشان باعث فساد و اختلال نظام و اقتحام
در مهلكه است . در نتيجه ، قوه ديگرى لازم است كه نيروى ناصحه
و عاقله و مميزه باشد و اين قوه در مملكت بدن ، بعد از قواى
مذكور حاصل مى شود، و چون بعد از آنها حاصل مى شود غلبه اش بر
آن قوا دشوار است ، زيرا قوه عقليه بايد طورى مستقر شود، كه
آنها را تحت تسخير حكومت خود بياورد و حال آنكه آنها قبلا
مستقر شده اند و خودشان را با تمام توابع در صفحه قلب گسترده
اند. پس ، غلبه و تسلط بر اينها مشكل است و بدون ارتياض نفس
ممكن نيست و ارتياض نفس به ضعف كشاندن اينهاست ، چون اين قوا
سابقه تصرف در قلب دارند و خارج كردن ريشه هاى اينها از قلب ،
امر مشكلى است . بنابراين ، قوه تمييز و عقل به تنهايى كافى
نيست ؛ لذا حضرت احديت ، انبيا و مرسلين و اولياءاللّه و علماى
باللّه را براى اعتضاد اين قوه فرستاده تا بتوانند آنها را
لجام كنند و تحت فرمان عقل ، بلكه عقل كل و دستور شرع درآورند.
تقريرات اسفار
ارسال انبيا براى
فعليت مراتب انسانى
در ميان همه موجوداتى كه در اين طبيعت موجود هستند
انسان اختصاصاتى دارد كه ساير موجودات ندارند - انسان - يك
مرتبه باطن ، يك مرتبه عقليت ، يك مرتبه بالاتر از مرتبه عقل
در انسان به قوه هست ، از اول در سرشت انسان هست كه اين انسان
از عالم طبيعت سير مى كند تا برسد به آنجايى كه وهم ماها نمى
تواند برسد و همه اينها محتاج به تربيت است . همانطورى كه
تربيت هاى مناسب با طبيعت هست ، تربيت هاى مناسب با مراتب
ديگرش هم هست كه بعضيهايش را بشر مى تواند مطلع بشود و
بعضيهايش را و بيشترش را بشر نميتواند مطلع بشود. اطلاع را
خداى تبارك و تعالى دارد و بعث انبياء براى اين است كه اين بشر
اين چيزهايى را كه اطلاع ندارد، اين مراتب از انسانيت را كه
خود بشر مطلع نيست و كيفيت تربيت را (تا اطلاع بر خود درد و
دوا نباشد نمى شود معالجه كرد) انبياء آمدند تا اين انسان را
به آن مراتبى كه كسانى ديگر، علماى طبيعت نمى توانند اين مراتب
را اطلاع پيدا كنند و تربيت كنند انسان را، اين مراتب را تربيت
بدهند و نمو و مورد ارتقاء بدهند. چون انسان قابليت اين را
دارد كه تربيت بشود و آن مراتب مافوق طبيعت را هم پيدا بكند و
كسى نيست كه به انسان اين نحو تربيت را بكند، خداى تبارك و
تعالى انبياء را مامور فرمودند كه اينها بيايند و تربيت كنند
اين انسان را كه برسد به آن مراتب مافوق طبيعت و هر چيزى كه در
آن قابليت هست فعليت پيدا بكند و تربيت يك تربيت الهى بشود.
بيانات امام در مورد ابعاد سياسى -
عبادى احكام اسلام - صحيفه نور جلد: 2 صفحه : 231 تاريخ
سخنرانى :6/8/57
رساندن انسان به
ماءواى تجرد عقلى
بعضى آيات قرآن ، بر رجوع به يك مقام عالى دلالت دارد،
مثلا آيات رجعت يك نشئه تجردى را ماءوى جمعى از انسانها معرفى
مى كند و مقصود انبيا رسانيدن همه به آن مقام است ؛ ولى رسيدن
همه به آن مقام با اين اعمال و اثرات و افعالى كه از نوع بشر
صادر مى شود غير ممكن است و نيل به آن جز براى عده قليلى ميسر
نمى شود، چون نوعا افراد در مسير اين مقام شامخ و ماءواى اعلى
در راه مى مانند. همت انبيا اين بوده كه همه را به آن مقام كه
خودشان رسيدند برساند خصوصا نبى اكرم (ص ).
اگر عنايت نمى شد و انبيا و مرسلين نمى آمدند، تجرد اغلب مردم
در حد همان تجرد حيوانى باقى مانده بود. از اين رو طبق عنايت
الهى ، انزال كتب و ارسال رسل و اوليا و اوصيا انجام شده تا در
حالى كه حركت به سوى تجرد ذاتى جوهرى كه قهرى و ذاتى است انجام
مى گيرد، اگر انسان اعمال و افعال و كردارش را با دستورات
شرعيه مطابق كرد و اعمال قلبيه و نيات خود را خالص نمود،
كمالات اكتسابيه اى هم از فضايل و معارف تحصيل كند تا بتواند
يك موجود مجرد عقلانى شود.
تقريرات اسفار
وحى ، يگانه راه
اطلاع از زندگانى مابعدالطبيه
از عالم طبيعت به آن طرف اين موجودات طبيعى نمى توانند
بفهمند و لهذا اينها راهى به آن عالم ندارند مگر از راه وحى كه
همه عالم را در تحت سيطره اش هست و چون اين انسان مثل ساير
حيوانات نيست كه همان حيات طبيعى و دنيايى باشد بلكه انسان يك
طور خلق شده است كه علاوه بر حيات طبيعى ، حيات مابعدالطبيعه
هم دارد و آن حيات مابعدالطبيعه ، حيات صحيح انسان است ، اينجا
همان حيات حيوانى است ، از اين جهت مردم محتاج شده اند به
اينكه در پيدا كردن راه صحيح از طريق وحى به اين ها گزارش داده
بشود و خداى تبارك و تعالى هم منت بر مردم گذاشت و انبيا را
مبعوث فرمود تا اينكه راه را به اينها نشان بدهند.
تمام تعليمات انبيا براى مقصد، نشان دادن راهى است كه انسان
ناچار از اين راه بايد عبور كند. ناچار انسان از اين عالم
طبيعت به يك عالم ديگرى عبور مى كند، اگر سر خود باشد يك
حيوانى است كه از اين عالم به عالم ديگر مى رود و اگر چنانچه
به راه انبيا برود انسانيتش كامل مى شود
بيانات امام در جمع كاركنان وزارت درايى
- صحيفه نور جلد:8 صفحه : 81 - 82 - تاريخ سخنرانى
:6/8/</57FONT>
ارتباط با عالم
غيب و تربيت بعد غير مادى بشر
انسان در بين اين حيوانات ممتاز
مى شود به اينكه يك ترقيات ديگرى مى شود بكند هم در ادراكات با
آنها فرق دارد و هم در غايات ادراكات فرق دارد. حيوانات تا يك
حدودى ادراكشان هست و محدود است و تمام مى شود انسان ادراكاتش
و قابليتش براى ترتيب تقريبا بايد گفت غير متناهى است . پس
انسان همه عالم را دارد به اضافه ، همه چيزهايى كه در عالم هست
از اول موجودات تا آنجايى كه آن ممتاز شده است با همه حيوانات
و با نباتات و با معادل آنها شركت دارد لكن يك اضافه دارد و آن
اينكه در انسان يك قوه عاقله و قوه بالاتر هست كه در آنها نيست
.
اگر انسان مثل ساير حيوانات تا همان حدى كه حيوانات رشد مى
كردند بود انبيايى لازم نبود، انبياءمى خواستيم چه كنيم ،
انسان مى آيد اينجا مثل حيوانات زندگى مى كند و مثل حيوانات مى
خورد و مثل حيوانات مى خوابد و تا مى ميرد... اينكه احتياج به
انبياء ما داريم براى اينكه انسان مثل حيوانات نيست كه يك حد
حيوانى داشته باشد و تمام بشود، انسان يك حد مافوق حيوانى و يك
مراتب مافوق حيوانى ، مافوق عقل تا برسد به مقامى كه نمى
توانيم از آن تعبير كنيم و آن آخر مقامى مثلا تعبير مى كنند،
فنا تعبير مى كنند
((كالالوهيه
))، يك تعبيرات مختلفى چون كه
تربيت انسان به همه ابعادش ، هم تربيت جسمى و هم روحى و عقلى و
هم مافوق آن نمى شود در عهده بشر باشد براى اينكه بشر اطلاع
ندارد از احتياجات انسان و كيفيت تربيت انسان نسبت به ماوراء
الطبيعت ، تمام قواى بشر را روى هم بگذاريد همين طبيعت را و
خاصيت طبيعت را مى تواند بفهمد منتهى باز هم خاصيتهاى طبيعت
براى بشر هم كشف نشده است ، تا حدودى كشف شده است ، اخيرا خوب
، زياد پيشرفت كرده است لكن مانده است خيلى چيزها كه بعدها كشف
خواهد شد اما تا آخر هر چه باشد مال طبيعت است ، مال اين عالم
است و هر چه بشود مال اين ورق است .
آن چيزى را كه بشر مى تواند ادراك كند و حد ادراك طبيعى خودش
هست اين است كه عالم طبيعت را، همه خصوصيات فرض كنيد يك وقتى
عالم طبيعت را انسان بفهمد و همه چيزهايى كه مربوط به كمال
طبيعت است و ترقيات در طبيعت ، اينها را هم انسان كشف بكند لكن
حدش حد طبيعت است بيشتر نيست آن ورق بعد را اطلاعى بر آن ندارد
و نمى داند چه خبر است آنجا و روابطى كه مابين اشيا هست با هم
، آنقدر را انسان اگر هم تا آخر كوشش كند مى تواند بفهمد، آن
روابطى است كه در طبيعت بين اشياء علل و معلول و سبب و مسببات
، روابطى كه در اشياى طبيعت است انسان مى تواند ادراك بكند. تا
آخر هم وقتى كه تربيت بشود و تحصيل بكند و كشفيات اين عالم
واقع بشود تا آخر هم همين است كه اين طبيعت را با تمام
خصوصياتى كه دارد و تمام روابطى كه ما بين اجزاء اين طبيعت است
او كشف مى كند، مى تواند كه ادراك كند كه رابطه مثلا زلزله چه
جورى است با زمين ، چه وقت مى آيد، نتايج و آثارش را همه را
معين كند و چقدر مى آيد، چه جورى مى آيد، افقى است ، عمودى است
، چى است ، همه اينها را پيدا بكند، روابط ما بين طبيعت انسان
با فلان چيز چه است ، تمام آنها را كه ادراك بكند و فرض كنيم
كه ديگر مجهولى برايش نماند همه اش طبيعت است ، پايش را از
طبيعت بالا (تر) نمى تواند بگذارد و ادراك آنجا را نكرده است
...
ارتباط با عالم
غيب و تربيت بعد غير مادى بشر
انسان اگر به همين حد طبيعت بود و بيشتر از اين چيزى
نبود، ديگر احتياج به اينكه يك چيزى از عالم غيب براى انسان
فرستاده بشود تا انسان را تربيت بكند، تربيت آن ورق را بكند
چون آن ورق نبود احتياج هم نبود لكن چون انسان مجرد از اين
عالم طبيعت يك حقيقتى است ، همين خود خصوصياتى كه در انسان هست
دال بر اين است كه ، يك ماورايى از براى اين طبيعت هست چون
انسان يك ماورايى دارد و به حسب براهينى كه در فلسفه ثابت است
ماوراء اين طبيعت در انسان هست و انسان داراى يك عقل بالامكان
مجرد و بعد هم مجرد تام خواهد شد، تربيت آن ورق كه ورق معنوى
انسان باشد بايد كسى اين تربيت را بكند كه علم به آن طرف ، علم
حقيقى به آن طرف داشته باشد و علم به روابطى كه مابين انسان و
آن طرف طبيعت و آن طرف هست ، آن روابط را بتواند ادراك بكند و
آن بشر نيست ، بشر ندارد همين قدر مورد طبيعت را او مى تواند
ادراك بكند، هر چه ذره بين بيندازند ماوراء طبيعت با ذره بين
ديده نمى شود آن محتاج به آن است كه يك معانى ديگرى در كار
باشد و چون اين روابط بر بشر مخفى است و خداى تبارك و تعالى كه
خالق همه چيز است اين روابط را ميداند از اين جهت به وحى الهى
براى يك عده اى از اشخاصى كه كمال پيدا كرده اند و كمالات
معنويه را دنبالش كردند و فهميدند، روابطى حاصل مى شود مابين
انسان و عالم وحى ، به او وحى ميشود و براى تربيت آن ورق دوم
انسان بعث مى شوند اينها، مى آيند در بين مردم و مردم را تربيت
مى خواهند بكنند.
خداى تبارك و تعالى نه احتياج به ماها دارد و نه احتياج به
تربيت ما دارد، همه ما اگر مشرك هم بشويم ، شديم جهنم ، همه ما
هم موحد هم بشويم يك نفعى نمى رسد تمام مربوط به خودماست بعث
انبياء براى تربيت ماست كه ما در آن ورق كه بايد تربيت بشويم ،
جورى تربيت بشويم كه آنجا هم زندگيمان زندگى سعادتمند باشد اگر
اين تربيت نباشد و انسان با همان خوى حيوانى از اين عالم به
عالم ديگر برود، در آن عالم سعادت ندارد و به شقاوت مى رسد،
انسان در آن عالم به ظلمات مى رسد انبياء آمده اند كه ما را از
اين عالم طبيعت كم كم تربيت كنند و آن مقدارى كه مربوط به
تربيت هاى معنوى است به ما بفرمايند - به وحى من الله تعالى تا
ما كه اگر انبياء نباشند يك حيوانى هستيم كه هر چه هست همين
طبيعت است ، بيشتر از اين ادراك نداريم ، ما را ببرند به آن
عالم و تقويت كنند كه ما وقتى از اين عالم منتقل به يك عالم
ديگرى شديم زندگى آن عالم هم يك زندگى سعادتمند باشد.
تمام نكته آمدن انبيا اين است كه تربيت كنند اين بشر را كه
قابل از براى اين است كه تربيت بشود و مافوق حيوانات است ، اين
را تربيتش كنند براى اينكه همان طورى كه اينجا زندگى سعادتمند،
اگر همه اوضاع طبيعت به وفق مراد باشد يك زندگى سعادتمند در
اينجا دارند، آنجا هم زندگى سعادتمند داشته باشند لطفى است از
جانب خداى تبارك و تعالى به بشر كه قابل از براى اين است كه
تربيت بشود و تربيت بشر به وحى خدا و به تربيت انبياء اين است
كه چيزهايى كه رابطه بوده است مابين آن عالم و اين عالم ،
چيزهايى كه اگر آن كارها را ما انجام بدهيم در تربيت معنوى ما
دخالت دارد، آنها را به ما بيان كردند كه اين كارها را بكنيم
ما نمى دانيم البته كه آيا رابطه ما بين نماز و سعادت آن عالم
چيست ، رابطه اش را ما نمى دانيم خدا مى داند، چنانچه من و شما
كه طبيب نيستيم نميدانيم كه رابطه ما بين اين قرصى كه طبيب مى
دهد با آن مرض چيست لكن رابطه دارد آن كه عالم است اين رابطه
را ادراك كرده است و به ما گفته است و ما هم بايد اطاعت كنيم
تا مرضمان خوب بشود اين رابطه را كه بين اين اعمال ماست ،
اعمال صالحه ما با آن عالم است اين را انبيا مى دانند به وحى
خداى تبارك و تعالى و آمده اند براى اينكه به ما بگويند كه
فلان كار را اگر بكنيد اين رابطه دارد اينجا با آن عالم و روح
شما را تربيت ميكند اين كه شما در آن عالم وقتى كه مى رويد با
سعادت هستيد چيزهايى كه اگر چنانچه آن چيزها را انسان ارتكاب
كنند مثل سمومات مى ماند كه اگر انسان يكى كه مسموم است بخورد
مسموم مى شود و به هلاكت مى رسد، در عالم ماوراء الطبيعت و روح
هم اينطورى است كه بعضى از چيزها است كه اگر چنانچه آن چيزها
را عمل كند انسان ، يا اعتقاد به آن پيدا كند مثل سم قاتل مى
ماند به مراتبش كه يك وقت مسموم مى كند انسان را لكن قابل علاج
است ، يك وقت مسموم مى كند و اگر تا آخر برود ديگر علاج هم
ندارد آنها هم براى ما گفته اند كه نكنيد، گفته اند نكنيد، اين
كار را نكنيد آن كار را نكنيد، آن كار را نكنيد، البته يك
مقدارى از امورى كه آنها فهميده اند ((بكنيد
و نكنيد)) باز براى تنظيم عالم
طبيعت است و اجتماع است لكن بسيارى از امور راجع به تنظيم امور
اجتماع نيست ، راجع به ماوراء الطبيعت است انسان چون يك مجموعه
اى است كه احتياج به همه چيز دارد، انبياء آمده اند كه آن همه
احتياجات انسان را هر چه احتياج دارد انسان براى انسان بيان
كنند كه انسان اگر عمل بكند به سعادت تمام مى رسد.
بيانات امام در ميان جمعى از ايرانيان -
صحيفه نور جلد:2 صفحه 225 - 228 - تاريخ سخنرانى :6/8/57.
تربيت بشر به
تربيت خاص الهى
فرمايد: ((هوالذى بعث
))(5)
آن است كه فرستاده است بين مردم ، و همه عالم امى هستند، حتى
آنهايى كه به حسب ظاهر درس هايى خوانده ايد و به حسب ظاهر
صنايعى را مى دانند و مسائلى را اطلاع بر آن دارند لكن همه
آنها نسبت به آن تربيتى كه از جانب خدا به وسيله انبيا به آنها
مى شود همه امى هستند، همه در ضلال مبين هستند. تنها راه تربيت
و تعليم راهى است كه از ناحيه وحى و مربى همه عالم رب العالمين
، تنها راه آن راهى است كه از ناحيه حق تعالى ارائه مى شود و
آن تهذيبى است كه با تربيت الهى به وسيله انبيا، مردم آن تربيت
را مى شوند و آن علمى است كه به وسيله انبيا بر بشر عرضه مى
شود و آن علمى است كه انسان را به كمال مطلوب خودش مى رساند.
بيانات امام در ميان جمع گروهى از
دانشجويان - صحيفه نور جلد:13 صفحه :265 تاريخ سخنرانى :
18/10/59.
راهنمايى به مقام
والاى انسانى
انسان يك موجودى است كه در طرف سعادت به بالاترين مقام
مى رسد، در طرف كمال به بالاترين مقام موجود است مى رسد و اگر
انحراف داشته باشد از پست ترين موجودات پست تر است . انبياء كه
ديدند مردم در هلاكت هستند از حيث اخلاق ، از حيث عقايد، از
حيث اعمال ، مكتب هائى را خداى تبارك و تعالى به آنها الهام
كرد تا نجات بدهد انسان را به همه ابعادى كه دارد. اگر انسان
حيوانى بود مثل ساير حيوانات ، لكن حيوانى كه تدبير دارد،
حيوانى كه اهل صنعت است ، اگر اين بود احتياج به آمدن انبيا
نداشت . براى اينكه اين راه ، راهى است كه ماديين خودشان ادراك
مى كنند. آمدن انبيا براى اين است كه آن راههايى كه بشر
نميداند، آن حقايقى را كه انسان نمى داند، به آنها تعليم
بفرمايند. انبياء براى راهنمايى يك مقام بالاتر، يك مقام
انسانى بالاتر آمده اند.
بيانات امام در جمع پاسداران - صحيفه
نور جلد:7 صفحه :16 تاريخ سخنرانى :8/3/58.
پاسخگويى به فطرت
كمال جويى
كمال مطلق آرزوى انسان است فطرت انسان
((فطرت الله التى فطر الناس عليها))
كه اين فطرت توحيد است فطرت كمال مطلق است .
بيانات امام در جمع نمايندگان مجلس -
صحيفه نور جلد:14 صفحه :137 تاريخ سخنرانى :28/12/59.
مدد رسانى به
فطرت
بدانكه از براى قلب - كه مركز حقيقت فطرت است - دو وجهه
است : يكى وجهه به عالم غيبت و روحانيت و ديگر، وجهه به
عالم
شهادت و طبيعت .
و چون انسان وليده عالم طبيعت و فرزند نشئه دنياست - چنانچه
آيه شريفه ((امه هاوية
))(6)
نيز شاهد اشاره به آن باشد - از بدو خلقت در غلاف طبيعت تربيت
شود، و روحانيت و فطرت در اين حجاب وارد شود، و كم كم احكام
طبيعت بر آن احاطه كند، و هر چه در عالم طبيعت رشد و نماى
طبيعى كند بر آن بيشتر چيره و غالب شود. و چون به مرتبه طفوليت
رسد با سه قوه ، هم آغوش باشد كه آن قوه شيطنت - كه وليده
واهمه است - و قوه غضب و شهوت مى باشد. و هر چه رشد حيوانى كند
اين سه قوه در او كامل شود و رشد نمايد و احكام طبيعت و
حيوانيت بر آن غالب شود و شايد كريمه شريفه :
لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم - ثم رددناه اءسفل سافلين
(7) اشاره باشد به نور اصلى فطرت ، كه تخمير به
يد قدرت حق تعالى شده و آن احسن تقويم
است ؛ زيرا كه بر يد قدرت حق تعالى شده و آن
احسن تقويم است ؛ زيرا كه بر
نقشه كمال مطلق و جمال تام است ، و رد به
به اسفل سافلين اشاره به اين
احتجاب به طبيعت - كه اسفل سافلين است - باشد. و چون اين
احتجابات و ظلمات و كدورات بر نفس غالب و چيره است ، و كم
اتفاق افتد كه كسى به خودى خود بتواند و به كمال مطلق و نور و
جمال و جلال مطلق برسد، حق - تبارك و تعالى - به عنايت ازلى و
رحمت واسعه انبياى عظام - عليهم السلام - را براى تربيت بشر
فرستاد و كتب آسمانى را فرو فرستاد تا آنها از خارج ، كمك به
فطرت داخليه كنند، و نفس را از اين غلاف غليظ نجات دهند.
و از اين جهت ، احكام آسمانى و آيات باهرات الهى و دستورات
انبياى عظام و اولياى كرام ، بر طبق نقشه فطرت و طريقه جبلت
بنا نهاده شده ، و تمام احكام الهى به طريق كلى به دو قصد
منقسم شود كه يكى ، اصلى و استقلالى ؛ و ديگر فرعى و تبعى است
، و جميع دستورات الهيه به اين دو مقصد، يا بى واسطه ، يا با
واسطه كند.
مقصد اول - كه اصلى است و استقلالى - توجه دادن فطرت است به
كمال مطلق ، كه حق - جل و علا - و شئون ذاتيه و صفاتيه و
افعاليه اوست كه مباحث مبداء و معاد و مقاصد ربوبيات از ايمان
بالله و كتب و رسل و ملائكه و يوم الاخره ، و اءهم و عمده
مراتب سلوك نفسانى و بسيارى از فروع احكام از قبيل مهمات صلاة
وحج به اين مقصد مربوط است ، يا بى واسطه ،يا با واسطه .
مقصد دوم - كه عرضى و تبعى است - تنفردادن فطرت است از شجره
خبيثه دنيا و طبيعت كه ام النقايص و ام الامراض است ؛ و بسيارى
از مسائل ربوبيات ، و عمده دعوتهاى قرآنى و مواعظ الهيه و
نبويه و ولويه ، و عمده ابواب ارتياض و سلوك ،و كثيرى از فروع
شرعيات از قبيل صوم و صدقات صوم و صدقات واجبه و مستحبه ، و
تقوا و ترك فواحش و معاصى به آن رجوع كند.
و اين دو مقصد مطابق نقشه فطرت است ، چنانچه دانستى كه در
انسان دو فطرت است : فطرت عشق به كمال ، و فطرت تنفر از نقص .
پس ، جميع احكام شرايع مربوط به فطرت است و براى تخلص فطرت از
حجب طبيعت است .
شرح حديث عقل و جهل - صفحه : 79 - 80
انطباق تعاليم
انبيا با فطرت انسان
ان الله تعالى لم يترك الانسان
بفطرته لعمله تعالى باءنه سيحجب عن الفطرة المخمورة بابتلائه
بالقوى الحيونية الشهوية و الغضبية ،و القوة الوهمية الشيطانية
. و هذه القوى معه منذ فطره لاحتياجه اليها فى عيشه و بقائه
شخصا و نوعا و فى رقاه و سيره و سلوكه الى الله تعالى ،لكن
الحنين الجبلى اليها حجبه عن فطرتة و منعه عن سيره ، فبعث الله
رسلا مبشرين و منذرين
(8) تكون احكامهم على طبق مقتضى الفطرة لرفع
الحجب عنها و اعانتها فى سيره و سلوكه . فاءحكامهم اما على طبق
مقتضى الفطرة الاصلية ابتداء اءو مع الواسطة كالدعوة الى الله
و معارفه و اءسمائه و صفاته و الى فضائل النفس و كمالاتها، و
كالصلوة التى هى معراج المؤ من الى الله تعالى
(9) و الحج الذى هو الوفود اليه تعالى و
اءشباهها.
اءو مقتضى الفطرة التابعة
))
كالزجر عن الكفر و الشرك و عبادة الاوثان والتوجه الى غيره ، و
عن الاخلاق الذميمة و الافعال القبيحة مما تمنع النفس عن
الوصول الى الله و الامر بالتقوى والصوم الذى هو تقوى النفس و
يكون لله و هو جزائه .
و بالجمله جل اءحكام الله تعالى مطابق لمقتضى المفطرة ، اى
مربوط برفع حجبها و اءحياء مقتضاها،و المقصود الاصلى والمقصد
الاسنى هو المعرفة و الوصول الى باب الله تعالى ؛ كل ذلك من
عناياته تعالى على عباده لتخلصهم عن سجن الطبيعة و ارجاعهم الى
ماوى المقربين و مقر المخلصين .
فالتكاليف الطاف الهية واودية ربانية لعلاج الارواح المريضة و
القلوب العليلة ، و الانبياء اطباة النفوس و مربى الارواح و
مخرجها من الظلمات الى النور و من النقص الى الكمال .
(10)
طلب و اراده - صفحه : 154 - 155.
قصور ذاتى حق ممكن است ، و علو ذاتى ، مخصوص ذات كبريايى - جل
جلاله .و چون دست بندگان از ثنا ذات مقدس كوتاه بود و بدون معرفت و
عبوديت حق هيچ يك از بندگان به مقامات كماليه و مدارج اخرويه
نرسند - چنانچه در محل خود پيش علماى آخرت مبرهن است ، و عامه
از آن غفلت دارند و مدارج اخرويه را جزاف يا شبه جزاف دانند،
تعالى الله عن ذلك علوا كبيرا - حق تعالى به لطف شامل و رحمت
واسعه خود بابى از رحمت و درى از عنايت به روى آنها باز كرد،
به تعليمات غيبيه و وحى و الهام به توسط ملائكه و انبيا- و آن
باب عبادت و معرفت است - طرق عبادت خود را بر بندگان آموخت و
راهى از معارف بر آنها گشود تا رفع نقصان خويش حتى الامكان
بنمايند و تحصيل كمال ممكن بكنند، و از پرتو نور بندگى هدايت
شوند به عالم كرامت حق و به روح و ريحان و جنت نعيم ،بلكه به
رضوان الله اكبر رسند.
چهل حديث - صفحه : 224.
ارسال رسل راه
ابلاغ تكاليف الهى
قوله
تعالى : و ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا
(11)... انه لا اشكال فى ان المتفاهم العرفى من
الاية الشريفة - و لو بمناسبة الحكم و الموضوع - اءن بعث الرسل
يكون طريقا الى ايصال التكاليف (الى ) العباد، ان له جهة
موضوعية - خصوصا مع انتخاب لفظ الرسول المناسب للرسالة و
التبليغ - فلو فرضا انه تعالى - بعث رسولا، لكنه لم يبلغ
الاحكام الى العباد فى شطر من الزمان لجهة من الجهات و مصلحة
من المصالح ، لايكن اءن يقال : انه - تعالى - يعذبهم لانه بعث
الرسول ؛ ضرورة ان المتفاهم من الاية اءن البعث لاجل التبلغ و
اتمام الحجة يكون غاية لعدم التعذيب ، و هذا و اضح .(12)
انوار الهداية - جلد 2 - صفحه : 21 -
22.
|
 |