بزرگترين حادثه
تاريخ
بايد عرض كنم كه روز بعثت رسول
اكرم در سرتاسر دهر ((من الازل
الى الابد)) روزى شريفتر از آن
نيست براى اينكه حادثه اى بزرگتر از اين حادثه اتفاق نيفتاده .
حوادث بسيار بزرگ در دنيا اتفاق افتاده است ، بعثت انبياى بزرگ
، انبياى اولوالعزم و بسيارى از حوادث بسيار بزرگ ، لكن حادثه
اى بزرگتر از بعثت رسول اكرم نشده است و تصور هم ندارد كه بشود
زيرا كه بزرگتر از رسول اكرم در عالم وجود نيست غير از ذات
مقدس حق تعالى و حادثه اى بزرگتر از بعثت او هم نيست . بعثتى
كه بعثت رسول ختمى است و بزرگترين شخصيت هاى عالم امكان و
بزرگترين قوانين الهى ، و اين حادثه در يك همچو روزى اتفاق
افتاده است و اين روز را بزرگ كرده است و شريف ، و همچو روزى
ما ديگر در ازل و ابد نداريم و نخواهيم داشت ، لهذا تبريك اين
روز را بر همه مسلمين و بر همه مستضعفين جهان عرض مى كنم .
بيانات امام در جمع مديران صندوقهاى قرض
الحسنه - صحيفه نور جلد:12 - صفحه :168 - تاريخ سخنرانى
:20/3/59.
بهره مندى بشريت
از مواهب و معارف وحى
يك انگيزه ، از بعثت اين است كه قرآن كه در غيب بوده
است و به صورتهاى غيبى بوده است و در علم خداى تعالى بوده است
و در غيب الغيوب بوده است ، به وسيله اين موجود عظيمى كه به
واسطه مجاهدات بسيار و به واسطه بودن او بر فطرت حقيقى و فطرت
توحيدى و همه مسائلى كه هست ، او رابطه دارد با غيب و به واسطه
رابطه اى كه با غيب دارد اين كتاب مقدس را از مرتبه غيب متنزل
كرده است و بلكه تنزلاتى حاصل شده است تا رسيده است به مرتبه
شهادت كه به صورت الفاظ درآمده است و اين الفاظ را ما و شما و
همه مى توانيم بفهميم و معانى آن را تا اندازه اى كه مى توانيم
ما استفاده از آن مى كنيم و انگيزه بعثت بسط اين سفره در بين
بشر از زمان نزول تا آخر. اين يكى از انگيزه هاى كتاب است و
انگيزه بعثت است . ((بعثه عليكم
)) رسولى را كه تلاوت مى كند بر
شما قرآن را، آيات الهى ((و
يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة ))(485)
اين شايد غايت اين تلاوت باشد، تلاوت مى كند براى تزكيه و براى
تعليم و براى تعليم همگانى ، تعليم همين كتاب و تعليم حكمت كه
آن هم از همين كتاب است . پس انگيزه بعثت نزول وحى است و نزول
قرآن است و انگيزه تلاوت قرآن بر بشر اين است كه تزكيه پيدا
بكنند و نفوس مصفا بشوند از اين ظلماتى كه در آنها موجود است
تا اينكه بعد از اينكه مصفا شدند ارواح و اذهان آنها قابل اين
بشود كه كتاب و حكمت را بفهمند.
بيانات امام در جمع اقشار مردم تبريز -
صحيفه نور جلد:14 - صفحه :252 - تاريخ سخنرانى :11/3/60.
تزكيه نفوس براى
دريافت نور هدايت
آنهايى كه بعثت را يك بعثت الهى مى دانند و انگيزه بعثت
را هدايت همه خلق مى دانند بايد به غايت بعثت توجه كنند كه خود
خدا انگيزه بعثت را فرموده است ، فرموده است :
((يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و
الحكمه )).(486)
تزكيه براى اين است كه نور هدايت در انسان واقع بشود.
بيانات امام در جمع اقشار مردم تبريز -
صحيفه نور جلد:14 - صفحه :255 - تاريخ سخنرانى :11/3/60.
ايجاد بزرگترين
تحول علمى - عرفانى
مساله مبعث و ماهيت آن و بركات آن چيزى نيست كه بتوان
با زبان هاى الكن ما از آن ذكرى كرد و به قدرى ابعاد آن زياد
است و جهات معنوى و مادى او زياد است كه گمان ندارم بتوان حول
و بر او هم صحبت كرد.
مساله بعثت يك تحول علمى - عرفانى در عالم ايجاد كرد كه آن
فلسفه هاى خشك يونانى را كه به دست يونانى ها تحقق پيدا كرده
بود و ارزش هم داشت و دارد، لكن مبدل كرد به يك عرفان عينى و
يك شهود واقعى براى ارباب شهود. قرآن در اين بعدش براى كسى
تاكنون منكشف نشده است مگر((من
خوطب به )) و در بعضى ابعادش حتى
براى ((من خوطب به
)) منكشف نشده است فقط براى ذات
ذوالجلال جلت عظمته معلوم است . اگر كسى سير كند در فلسفه هاى
قبل از اسلام و فلسفه هاى بعد از اسلام و خصوصا قرن هاى آخر و
عرفاى قبل از اسلام و آن كسانى كه در هندوستان و امثال آن يك
همچو مسائلى داشتند، با عرفاى بعد از اسلام كه به تعليم اسلام
در اين امر وارد شده اند، مى فهمد كه چه تحولى در اين بعد حاصل
شده است در صورتى كه عرفاى بزرگ اسلام هم راجل هستند در كشف
حقايق قرآن ، لسان قرآن كه از بركات بعثت است ، از بركات بزرگ
بعثت رسول خداست .
بيانات امام در جمع مسئولان لشكرى و
كشورى - صحيفه نور جلد:17 - صفحه :250 - تاريخ سخنرانى
:21/2/62.
ايجاد بزرگترين
تحول علمى - عرفانى
اين ولادت كه دنبالش بركات پى در پى بود و منتهى شد به
بعثت و نزول وحى از جانب خداى تبارك و تعالى بر قلب مبارك آن
سرور، ابعادش براى بشر تاكنون معلوم نشده است . آنكه قرآن كريم
دنبالش بوده است حتى براى متعمقان آخر الزمان هم به آنطورى كه
بايد كشف نشده است و همين مقدارى كه معلوم شده است و كشف شده
است ، وقتى كه ملاحظه كنيد با قبل از اسلام و معارف قبل از
اسلام و فلسفه قبل از اسلام و عدالتهاى اجتماعى قبل از اسلام
مى بينيد كه همين مقدار هم يك تحول عظيمى در دنيا پيش آورده
است كه سابقه نداشته است . و لاحقه هم ندارد.
در سير عرفانى ، شما ملاحظه بفرماييد كه قبل از اسلام چى بوده
است و بعد از اسلام و با تعليمات اسلام مقدس و قرآن كريم چه
شده است . اشخاصى كه قبل از اسلام بودند در عين حالى كه اشخاص
بزرگى بودند مثل ارسطو و امثال او، معذلك وقتى كتاب هاى آنها
را ما ملاحظه مى كنيم بويى از آن چيزى كه در قرآن كريم است در
آنها نيست .
همين آياتى كه در روايات ما وارد شده است كه براى متعمقين
آخرالزمان وارد شده است مثل سوره توحيد و شش آيه از آيه سوره
حديد، گمان ندارم كه واقعيتش براى بشر تا الان و تا بعدها بشود
آنطورى كه بايد باشد، كشف بشود. البته مسائل در اين باب خيلى
گفته شده است ، تحقيقات ، تحقيقات بسيار ارزنده هم بسيار شده
است ، لكن افق قرآن بالاتر از اين مسائل است .
بيانات امام در ديدار با اعضاى هياءت
دولت - صحيفه نور جلد:18 - صفحه :190 - تاريخ سخنرانى
:1/10/62.
اعجازى فوق ادراك
بشريت
قضيه بعثت ، مساله اى نيست كه ما
بتوانيم در اطراف او صحبتى بكنيم ما همين قدر مى دانيم كه با
بعثت پيغمبر اكرم انقلاباتى حاصل شد و چيزهايى در دنيا حاصل شد
- به تدريج - كه قبل از او نبوده است . آن معارفى كه به بركت
بعثت رسول اكرم در عالم - پخش شد - كسانى كه مطلعند كه اين
معارف چى است و تا آن اندازه اى كه ماها مى توانيم ادراك بكنيم
. مى بينيم كه از حد بشريت خارج است ، اعجازى است فوق ادراك
بشريت ، از يك انسانى كه در جاهليت متولد شده است ، در جاهليت
بزرگ شده است و يك آدمى بوده است كه در يك محيطى پرورش يافته
است كه اسمى از اين مسائل اصلا نبوده در آن وقت . محيط آن جا
اصلا راجع به مسائل دنيا و به مسائل عرفان و فلسفه و ساير
مسائل اصلا آشنايى نداشتند و در تمام عمرش حضرت آن جا بوده ،
يك سفر مختصرى كرده است كه چند وقتى ، يك چند روزى ، سفر كرده
و برگشته . آن وقت ، وقتى كه بعثت حاصل شد، انسان ميبيند كه يك
مطالبى پيش آورده است كه از حد بشريت خارج است اين اعجازى است
كه براى اهل نظر دليل بر نبوت پيغمبر است و الا ايشان به خودش
نمى توانست اين كار را بكند، نه تحصيلاتى داشت ، حتى نوشتن را
هم نمى دانست . مسايل ، يك مسايل بزرگى است كه ما نمى توانيم
در اطرافش صحبت كنيم و كشف هم نشده است ، براى خود ايشان است و
كسانى كه خاص الخالص ايشان هستند. مسايل اجتماعى در اسلام مى
دانيد كه هست ، همه جور مسايل هست و به درجه اعلا هست كه از
عهده يك نفر آدمى كه در آن محيط زندگى كرده است ، و يا در هر
محيطى يك نفر آدم بتواند اين طور در دنيا همه چيز را بيابد كه
مطابق عقل حالا باشد و آينده ، اين يك امر اعجاز است ، غير از
اعجاز چيز ديگر نمى تواند باشد.
بيانات امام ديدار با وزير بهداشت و
درمان - صحيفه نور جلد:20 - صفحه :78 - تاريخ سخنرانى :8/1/66.
دلالت جامعيت
شريعت اسلام بر وحيانى بودن
محصل برهان ما بر اثبات نبوت خاتم النبيين - صلى الله
عليه و آله - اين شد كه همين طور كه اتقان خلقت كائنات و حسن
ترتيب و نظم آن ما را هدايت مى كند كه يك موجودى منظم اوست كه
علمش محيط به دقايق و لطايف و جلايل است ، اتقان احكام يك
شريعت و حسن نظام و ترتيب كامل آن ، كه متكفل تمام احتياجات
مادى و معنوى ، دنيوى و اخروى ، اجتماعى و فردى است ، ما را
هدايت مى كند به آنكه مشرع و منظم آن يك علم محيط مطلع بر تمام
احتياجات عايله بشر است ؛ و چون به بداهت عقل مى دانيم كه از
عقل يك نفر بشر، كه تاريخ حيات او را همه مورخين ملل نوشته اند
و شخصى بوده كه تحصيل نكرده و در محيط عارى از كمالات و معارف
تربيت شده ،اين ترتيب كامل و نظام تام و تمام صادر نتواند شد،
بالضروره مى فهميم كه از طريق غيب و ماوراء الطبيعه ، اين
شريعت تشريع شده و به طريق وحى و الهام به آن بزرگوار رسيده .
والحمدلله (على ) وضوح الحجة .
چهل حديث - صفحه : 201 -202
معراج ، رفتن به
بطن ماهى و عروج به فوق لاهوت
...و
الاخر اعتبار الكثرة و التركيب و هو اعتبار الظهور فى المظاهر
من التعينات الجبروتية و الملكوتية الكلية و الملكية الناسوتية
الجزئية ، و بهذا الاعتبار ليس له تعين خاص بل يتعى بلكل
التعينات ، بل نسبة الى كل التعينات على حد سواء، و
((هو الذى فى السماء اله و فى
الارض اله ))،(487)
((و لو دليتم بحبل الى الارض
السفلى لهبطتم على الله ))و بهذا
الاعتبار ورد: ((ان معراج يونس -
عليه السلام - كان فى بطن الحوت كما ان معراج نبينا(ص ) كان
بالعروج الى فوق اللاهوت ))
(488)(489)
تعليقات على شرح - صفحه : 236 - 237
فصوص الحكم
تعبيرى عرفانى از
حقيقت براق و رفرف
بدان اى طالب حق و حقيقت كه حق تبارك و تعالى چون خلقت
نظام وجود و مظاهر غيب و شهود را به حسب حب ذاتى به معروفيت در
حضرت اسما و صفات فرموده ، به مقتضاى حديث شريف
((كنت كنزا مخفيا فاءحبت ان اعرف فخلقت الخلق
لكى اعرف ))در فطرت تمام موجودات
حب ذاتى و عشق جبلى ايداع و ابداع فرموده كه به آن جذبه الهيه
و آتش عشق ربانى متوجه به كمال مطلق و طالب و عاشق جميل على
الاطلاق مى باشند، و براى هر يك از آنها نورى فطرى الهى قرار
داده كه به آن نور طريق وصول به مقصد و مقصود را دريابند؛ و
اين نار و نور يكى ((رفرف وصول
))،و يكى ((براق
عروج ))است و شايد براق و رفرف
رسول خدا - صلى الله عليه و آله - رقيقه اين لطيفه و صورت
متمثله ملكيه اين حقيقت بوده و لهذا از بهشت كه باطن اين عالم
است نازل شده .
آداب الصلوة - صفحه : 288
سه مرتبه تجلى
نور عظمت حق
از حديث معراج معلوم شود كه براى حضرت ختمى مآب - صلى
الله عليه و آله - سه مرتبه نور عظمت تجلى كرده در تكبيرات
افتتاحيه ؛ چنانچه براى خليل الرحمن نيز انوار تقييدى سه مرتبه
تجلى كرد، پس از آن وصول حاصل شد.(490)
و در اين حديث نيز چنين فرمايد:((فلما
فرغ من التكبير والافتتاح ، قال الله -عزوجل :الان وصلت الى
فسم باسمى ...))الحديث .(491)
سر الصلوة - صفحه : 80
حالات رسول اكرم
در شهود عظمت حق
در ليله معراج ، رسول اكرم (ص )، رسول اكرم (ص ) به
مشاهده هر جلوه از جلوات عظمت غش مى كرد و پس از آن از جلوه
هاى انس و رحمت به هوشش مى آوردند.
شرح حديث عقل و جهل - صفحه :235
نماز، رهاورد سفر
روحانى پيامبر(ص )
الصلوة - التى - لها مقام
الجامعية و فيها الفناءات الثلاثة و لهذا اختصت بانها عبادة
ليلة المعراج الذى هو مقام القرب الاحمدى الاحدى المحمدى
واختصت بثناءالله تعالى نفسه بهاكماورد عن جبرئيل - عليه
السلام - انه قال رسول الله - صلى الله عليه و آله - ان ربك
يصلى
(492)(493)
تعليقات على شرح - صفحه : 42 -43
فصوص الحكم
نماز رهاورد سفر
روحانى پيامبر (ص )
نماز كه حقيقت معراج مؤ منين و سرچشمه معارف اصحاب
عرفان و ارباب ايقان است ، نتيجه كشف تام محمدى - صلى الله
عليه و آله - است كه خود به سلوك روحانى و جذبات الهيه و جذوات
رحمانيه ، به وصول به مقام ((قاب
قوسين او اودنى ))(494)،
كشف حقيقت آن را به تبع تجليات ذاتيه و اسماييه و صفاتيه و
الهامات انسيه در حضرت غيب احدى فرموده ،و فى الحقيقة اين
سوغات و رهاوردى است كه از اين سفر معنوى روحانى براى امت خود
كه خير امم است آورده و آنها را قرين منت و مستغرق نعمت فرموده
.
آداب الصلوة - صفحه :139
نظر نمودن به نور
عرش در نماز معراج
در صلوة معراج رسول خدا - صلى الله عليه و آله - وارد
است كه پس از ركوع خطاب عزت رسيد: فانظر
الى عرشى . قال رسول الله - صلى الله عليه و آله -:فنظرت الى
عظمة ذهبت لها نفسى و غشى على فالهمت ان قلت سبحان ربى العظيم
و بحمده لعظم ما راءيت فلما قلت ذلك تجلى الغشى عنى حتى قلتها
سبعها الهم ذلك فرجعت الى نفسى كما كانت .
(495) الحديث .
نظر كن اى عزيز به مقام عظمت سلوك سرور كل و هادى كل و هادى
سبل - صلى الله عليه و آله - كه در حال ركوع كه نظر به مادون
خود است نور عرش را ببيند، و چون نور عرش در نظر اوليا جلوه
ذات است بى مرآت ، تعين نفسى از بين برود و حالت غشوه و صعق
دست دهد.
پس ، ذات مقدس به عنايات ازلى از آن وجود شريف دستگيرى فرمود و
با الهام حبى ، تسبيح و تعظيم و تحميد را به آن ذات مقدس تلقين
فرمود تا پس از هفت مرتبه ،به عدد حجب و عدد مراتب انسان ،به
خود آمد و حالت صحو براى او دست داد و در جميع نماز معراج دوام
داشته .
آداب الصلوة - صفحه :288
حديثى پيرامون
معراج و عظمت مقام رسول اكرم - صلوات الله عليه و آله -
در حديثى كه از علل منقول است از حضرت صادق - سلام الله
عليه - در حديثى طويلى كه در آن حديث وصف معراج را فرموده :
قال :((انزل
الله العزيز الجبار عليه محملا من نور، فيه اربعون نوعا من
انواع النور كانت محدقة حول العرش ، عرشه تبارك و تعالى تغشى
ابصار الناظرين . اما واحد منها فاصفر؛ فمن اجل ذلك اصفرت
الصفرة . و واحد منها فاصفر؛ فمن اجل ذلك اصفرت الصفرة . و
واحد منها احمر؛ فمن اجل ذلك احمرت الحمرة الى ان قال : فجلس
فيه ثم عرج به الى السماء الدنيا. فنفرت الملائكة الى اطراف
السماء؛ ثم عرج به الى السماء الدنيا فنفرت الملائكة الى اطراف
السماء؛ ثم خرت سجدا، فقالت :سبوح قدوس ربنا و رب الملائكة و
الروح ؛ ما اشبه هذا النور بنور ربنا! فقال جبرئيل :الله اكبر.
فكست الملائكة ، و فتحت السماء، و اجتمعت الملائكة ؛ ثم جاءت و
سلمت على النبى - صلى الله عليه و آله - افواجا...
الحديث .(496)
و در اين حديث شريف اسرارى بزرگ است كه دست آمال ما از آن
كوتاه است ؛ و آنچه ذكر كردنى است اكنون از مقصد ما خارج است ،
مثل سر تنزل محمل از نور، و سر كثرت انوار، و سر كثرت نوعيه ،
و سرعدد اربعين ، و سر تنزيل خدا آن را، و سر احاطه آنها حول
عرش ، و حقيقت عرش در اين مقام ، و سر اصفرا و صفره و احمرا
حمره به واسطه آنها، و سر نفور فرشتگان ، و سجده كردن آنها و
تسبيح و تقديس آنها، و تشبيه كردن آنها آن را به نور پروردگار،
الى غير ذلك كه بيان در اطراف هر يك طولانى است ؛ و آنچه تناسب
با اين مقام دارد و شهادت بر مطلب ما مى دهد، آن است كه ملائكة
الله به واسطه تكبير جبرئيل ساكت و مطمئن شدند، و اجتماع برگرد
شمع جمع ولى مطلق كردند؛ و به واسطه تكبير، فتح آسمان اول
گرديد و يكى از حجب ، كه بين راه عروج الى الله بود، خرق
گرديد.
آداب الصلوة - صفحه : 128 -129
در وصف عظمت جمال
احمدى - صلوات الله عليه و آله -
در حديث شريف علل كه ((صلوة
معراج ))را تفصيل مى دهد و توصيف
مى كند، وارد است كه پس از آنكه رسول خدا با محمل نورى كه از
جانب رب العزة نازل شده بود به مصاحبت جبرئيل عروج كردند و به
آسمان سوم رسيدند، ملائكه فرار كردند و سجده نمودند و تسبيح
گفتند و جبرئيل گفت :((اشهد ان
محمدا رسول الله اشهد ان محمد رسول الله ))ملائكه
مجتمع شدند و سلام بر رسول خدا كردند و از حال حضرت امير المؤ
منين - عليه السلام - سؤ ال كردند و درهاى آسمان گشوده شد و
حضرت عروج به آسمان چهارم فرمودند، و در آنجا ملائكة الله چيزى
نگفتند. پس ،ابواب آسمان گشوده شد و ملائكه مجتمع شدند و
جبرئيل بقيه اقامه را گفت ...الحديث .(497)
و از تفسير عياشى نيز قريب به اين مضمون وارد شده ،(498)
و از اين حديث معلوم شود كه ملائكه هيچ يك از آسمانها طاقت
مشاهده جمال احمدى ندارند و به رؤ يت آن نور مقدس به سجده
بيفتند و متفرق شوند و توهم نور حق مطلق كنند.
آداب الصلوة - صفحه : 139
معراج روحانى ،
حركت انعطافى يا قهقرايى
و بعض از اهل ذوق مى گفت : حقيقت معراج معنوى و روحانى
، تذكر ايام سلف است .(499)
ما وقتى كه به قهقرا متوجه احوال متوجه احوال سابقه خود شويم ،
به اختلاف اشخاص ، هر كس تا وقتى از اوقات زندگى خود را به ياد
مى آورد و متذكر مى شود:يكى تا هفت سالگى ، يكى تا پنج يا سه
سالگى ؛ و كمتر از اين نادر است كه كسى متذكر شود - از شيخ
الرئيس نقل كنند كه مدعى آن بوده كه اول زمان تولدش را به خاطر
داشته ! مى گفت ممكن است از اين بيشتر متذكر شد؛ مثلا متذكر
ايامى شود كه در رحم مادر يا در صلب پدر بوده ، و همين طور
جميع تطوراتى كه در ملك اعلا و جبروت را تا جبروت اعلا، تا
آنكه منتهى شود به تذكر از نشئه علم ربوبى ، و اين تذكر، حقيقت
معراج است و غايت عروج روحانى است . انتهى بيانه .
و اين مطلب خود اگر فى نفسه صحيح باشد، ولى حقيقت معراج عبارت
از اين رجوع قهقرايى )) بودن در
مشرب رحيق عرفان درست نيايد و در مسلك اصحاب قلوب صحيح ننمايد،
بلكه حقيقت ((معراج روحانى
)) عبارت است از
((حركت معنويه انعطافيه ))
كه با آن تتميم شود دايره وجود، و رجوع شود به عالم غيب ، جميع
ما فى سلسلة الشهود؛ و اين در قوس صعودى و حركت انعطافى صورت
گيرد، و اين حركت رجوعى قهقرايى خلاف سنة الله جاريه است در
موجودات ، و بالخصوص در انبيا و خاصه در خاتم آنها، صلوات الله
عليه و آله و عليهم اجمعين -. و اينطور از سلوك ، شبيه مجذوبيت
يك صنف از ملائكه مهيمه متحيره در ذات ذوالجلال است كه غفلت از
كثرات بكلى دارند و ندانند كه آدمى و عالمى خلق شده .
چهل حديث - صفحه : 622
پيرامون جسمانى
بودن معراج
... و اما در قضيه معراج حضرت خاتم (ص ) كه جسمانى بود،
اگر به تجرد نفس قائل نباشيم ؛ نمى توانيم به آسانى معراج
جمسانى را اثبات نماييم . معنى جسمانى بودن معراج اين است كه
:روح مجرد تام حضرت خاتم (ص ) خواست تمام عالم را سير كند و
حضرت حق تشريفات گردش او را فراهم آورد، جسم حضرت مجذوب روح
شريف او بود و به تبعيت آن و به جذبه آن ، معراج جسمانى اتفاق
افتاد؛ البته منظور از معراج اين نيست كه حضرت جسمانيه را
ببيند، چنانچه در قضيه رؤ يت ملكوت آسمانها و زمين توسط حضرت
ابراهيم (ع ) هم همين طور بوده است ، چرا كه عالم جسم و كرات
جسمانى چندان تعريفى ندارند كه به خاطر ديدن آنها حضرت به
معراج برود، و يا رؤ يت آنها نصيب حضرت ابراهيم (ع ) شود، بلكه
رؤ يت و يا معراج براى ديدن عالم مجردات و عقول بوده است . گاه
نيز بعضى گمان مى كنند مثلا براق هم يك اسب شلى مثل اين
اسبهايى كه ما سوار شده و جبرئيل هم دهنه اسبش را گرفته ، خير،
براق هم يك موجود مجرد بوده است . (و اينگونه تصورات جسمانى و
مادى در مورد معراج و جزئيات آن ، صحيح نيست .)
|
 |