مسجدالنبي  
 

صفحه اصلی

سال پیامبر اعظم (ص)

پیامبر در آینه قرآن و عترت

کلام بزرگان

سیره نبوی

مقالات

 پایان نامه ها

سخنان گهربار

كتاب شناسي

اخبار

پرسش و پاسخ

کتابخانه الکترونیکی

داستان

اشعار

نگارخانه

نواها

سایر پایگاهها

درباره ما

تماس با ما


تاريخچه مسجدالنبي

از آغاز تأسيس تا سال 87 هجري
تأليف :   احمد محمد صالح/ احمد زماني                       

مدينه منوره و مسجدالنبي
سال سيزدهم بعثت بود كه حدود 75 نفر از انصار در عقبه مني با رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ بيعت نموده1 و سپس به مدينه منوّره بازگشتند. نزديك به سه ماه از اين قضيه تاريخي گذشته بود كه آنان و گروهي ديگر از مهاجران بسياري از روزها، صبحگاهان به خارج مدينه مي آمدند و در انتظار آن حضرت مي نشستند، سرانجام روز دوشنبه 18 ربيع الاوّل فرا رسيد، طبق معمول بامداد آن روز نيز به خارج مدينه رهسپار شدند و در آنجا تا نزديكى هاي ظهر، چشم به راه نشستند امّا خبري نشد. تا اينكه ظهر آن روز رسول گرامي اسلام از طريق ذوالحليفه وارد مدينه شدند و خبر به مردم مدينه رسيد، زن و مرد، كوچك و بزرگ در نزديكي مسجد قبا به استقبال آن حضرت شتافتند، همگي در نهايت خرسندي و شادماني به يكديگر تبريك مي گفتند و اين شعر را با همديگر مي خواندند:
طَلَع البَدْرُ عَلَيْنا مِنْ ثَنيّات الوداع3                وَجَبَ الشكُر علينا ما دَعالِلّهِ داع4
در آن هنگام ابوبكر جهت عرض خيرمقدم، خدمت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ آمده، گفت: مردم مدينه مشتاقانه منتظر قدوم شمايند. پيامبر ـ ص ـ فرمود در انتظار برادرم علي بن ابي طالب ـ عليه السلام ـ هستم.
 آن حضرت 15 روز در قبا توقف كرد تا علي عليه السلام ـ به همراه همسرش فاطمه زهرا ـ سلام الله عليها ـ به آن حضرت ملحق شدند. در اين مدت، مسجد قبا را تأسيس كرد و در ضمن خانه هاي مدينه از بت و بت پرستي پاكسازي گشت،5 سپس رسول خدا ـ ص ـ سوار بر مركب عازم ناحيه بالاي مدينه منطقه بنوعمرو بن عوف شده و در آنجا مسكن اختيار نمود.6 انس بن مالك گويد:
رسول خدا ـ ص ـ به همراه بعضي، چهارده شب در آنجا اقامت گزيدند، در اين ايّام بود كه به دنبال گروهي از قبيله بني نجار فرستادند و آنان را به نزد خود فراخواندند آنها هم بلافاصله با شمشيرهاي برهنه به اقامتگاه آن حضرت آمده، در خدمتشان حضور يافتند. انس ادامه مي دهد: رسول خدا ـ ص ـ را ديدم سوار بر مركب و ابوبكر با گروهي از بني نجار در كنارش ايستاده و به سوي قبيله بني نجار حركت كردند تا به خانه ابو ايّوب انصاري ره ـ رسيدند،7 حضرت بعد از نزول اجلال اين آيه شريفه را خواندند:
      «ربّ انزلني منزلاً مباركاً و أنت خير المنزلين».8
ابن اسحاق مي گويد: رسول خدا ـ ص ـ در خانه ابوايّوب انصاري بود تا مسجد و خانه اش ساخته شد و سپس به خانه خود در جوار مسجد منتقل گرديد.9
كوشش رسول خدا ـ ص ـ جهت ساختن مسجدالنبي ـ ص ـ

رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ خطاب به گروهي از بني نجار فرمودند: اين مكان را بهمراه آنچه دارد ارزش يابي و قيمت گذاري كنيد تا جهت بناي مسجد خريداري شود، بني نجار گفتند: به خدا قسم چيزي نخواهيم گرفت; زيرا شما زمين را براي خدا مي خواهيد. در آن زمين نخل خرما، قبر عدّه اي از مشركين و ساختمان مخروبه اي وجود داشت كه به همين جهت در اطراف آن ديواري كشيده شده بود. بعد از جلب رضايت قبيله بني نجار، پيامبر عظيم الشأن دستور داد: درختها را قطع كردند و قبرها را بهمراه ساختمان مخروبه صاف و هموار نمودند، و براي ساختن مسجد آماده ساختند.
سخن نزديكتر به واقع اينكه: رسول خدا ـ ص ـ أسعد بن زراره10 را نزد خود خواسته و فرمودند: زمين متصل به مسجدي را كه در آن نماز مي خوانيم بخريد تا مسجد مناسبي را بنا كنيم. أسعد بن زراره عرض كرد: اي رسول خدا! اين سرزمين متعلق به دو يتيم به نام «سهل» و «سهيل» فرزندان رافع بن عمر و بن نجّار، است كه مسئوليت و سرپرستي آن دو، به عهده من است و شما مي توانيد در اين زمين مسجد را بنا كنيد. رسول خدا ـ ص ـ فرمودند: «حتماً بايد قيمت زمين را بگيريد». لذا پس از ارزش يابي قيمت زمين را به يتيمان پرداخت نمودند11 و سپس آن را تصرف كردند.12
پيامبر گرامي اسلام ـ ص ـ به همراه ديگر اصحاب ـ كه در بنا و ساختن مسجد دست اندركار بودند ـ ابتدا پايه هاي مسجد را از سنگ چيده، سپس ديوارهاي آن را با خشت هاي خامي كه مسلمانان طبق دستور آن حضرت فراهم كرده بودند، ساختند، ستونهايش را از تنه هاي درخت خرما قرار داده بودند و قسمتي از سقفش را با شاخه هاي نخل خرما پوشاندند و بخش زيادي از سقف آن بدون پوشش ماند.13
نورالدين سمهودي نقل مي كند كه پيامبر اكرم ـ ص ـ هنگام ساختن مسجد چنين زمزمه مي كرد:
اللّهم لاخير اِلاّ خير الآخرة               فارحم الأنصار و المهاجرة14
و نيز گفته است كه اميرالمؤمنين علي عليه السلام ـ با مهاجرين و انصار در كـنـار رسول خـدا ـ ص ـ مشغول كار بود و اين رجز را مي خواند:
لايستوي من يعمر المساجد                يدأب فيها قائماً و قاعد
و مـن يـري عـن الـغـبـار حـائـذاً15
وضعيت هندسي ساختمان مسجد النبي در آن روز بدين صورت بود كه: مقدار سه ذراع16 از ديوار به وسيله سنگ و بقيه آن با خشت خام بنا گرديد، و چنانكه گفته شد: سقف مسجد از شاخه هاي نخل خرما بود و اين شاخه ها بگونه اي به همديگر چسبيده و در كنار هم چيده شده بود كه آفتاب به داخل نفوذ نمي كرد. وليكن چنان نبود كه از نفوذ آب باران جلوگيري كند، لذا بعد از مدتي، وقتي باران باريدن گرفت آب به داخل مسجد چكّه كرد، و براي مسلمانان مشكلاتي را بوجود آورد كه بناچار سقف را گِلكاري نمودند.
مراغي از ابن نجار نقل مي كند: از رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ در مورد كيفيّت و چگونگي ساختمان مسجد سئوال كردند، فرمود:
     «عريشي كعريش موسي، خشيبات، والأمر أعجل من ذلك».
     «مسجد من سايباني همانند سايبان موسي عليه السلام ـ است كه چوبهايي بهمراه داشت، (او سپس فرمود:) مرگ و اجل با سرعت تمام به سراغ انسان خواهد آمد».17
دوراني از عمر مسجد نگذشته بود كه ياران پيامبر اكرم ـ ص ـ پيشنهاد كردند مسجد را گسترش دهند و گفتند چنانچه آن حضرت موافق باشند ساختماني محكم تر بسازند، كه رسول خدا ـ ص ـ همان جواب را تكرار فرمودند.18
ارتفاع و بلندي ديوار مسجد به اندازه قد يك نفر مي شد،19 هنگامي كه خورشيد بالا مي آمد، طول سايه ديوار به اندازه يك ذراع (دو قدم) مي شد و نماز ظهر توسط مسلمانان اقامه مي گرديد و آنگاه كه به دو ذراع مي رسيد نماز عصر مي خواندند. نماز رسول خدا و مسلمانان به سوي بيت المقدس برگزار مي شد زيرا از قبله مسجدالنبي از ابتداي تأسيس تا مدت يكسال و أندي به سوي بيت المقدس بود، همانطوري كه رسول اكرم ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قبل از هجرت در مكّه به سوي بيت المقدس نماز مي گزارد.

مساحت مسجدالنبي ص ـ در اولين مرحله

استاد محمد حسين هيكل مي نويسد:20 مساحت مسجدالنبي در اولين مرحله عبارت است از 35 متر طول و 30 متر عرض كه در مجموع چنين       مي شود: 1050 = 30×35 در اين مـرحله، بـخـشي از مسجد جهت سكونت فقرا اختصاص داده شد، آنان مورد توجه رسول خدا ـ ص ـ بودند، و مسلمانان ديگر براي آنان غذا مي آوردند، آنها در وقت نماز اولين صف را تشكيل مي دادند و در ميدان جهاد از پيشتازان بودند. اينان بعد از مدتي به «اصحاب صفّه»21 معروف شدند.
جايگاه اصحاب صُفَّه تا امروز همچنان باقي است كه سادات و اشراف و بزرگان در اين مكان مي نشينند و عبادت مي كنند.
نداي اذان از مسجدالنبي ص ـ

پس از سپري شدن كارهاي ساختماني مسجد، نداي ملكوتي اذان توسط وحي مقرر و اعلام گرديد، و وقت نمازها بوسيله اذان معلوم مي شد.
يعقوبي مي نويسد: دوران آغاز و صدر اسلام مؤذّن مسجدالنبي «بلال حبشي» بود و گاهي نيز «ابن ام مكتوم» اذان مي گفت، بدين صورت كه هركدام زودتر در نماز حضور پيدا مي كردند اذان را او و اقامه را ديگري مي گفت.22
تغيير و تعيين قبله مسجدالنبي ص ـ توسط پيامبرـ ص ـ

سال دوّم هجرت ـ نيمه ماه رجب، بعد از غزوه بدر اولي بود كه ـ خداي سبحان اراده كرد تا قبله گاه مسلمانان را از جانب بيت المقدس به سوي كعبه تغيير دهد.23 اينجا بود كه اين آيه را به رسول خدا ناز نمود:
«قد نري تقلب وجهك في السماء فلنولينك قبلة ترضيها فولّ وجهك شطر المسجد الحرام، و حيث ماكنتم فولوا وجوهكم شطره...» .24
«ما صورت تو را كه به سوي آسمان نگاه مي كني و در انتظار فرمان ما براي تعيين قبله نهايي هستي مي بينيم و اكنون تو را به سوي قبله اي كه از آن خشنود باشي بازمي گردانيم، پس روي خود را به جانب مسجدالحرام كن، و در هركجا بوديد صورت خود را به جانب آن گردانيد».
رسول گرامي اسلام پس از 17 ماه نماز به جانب بيت المقدس، وقتي خواست قبله مسجدالنبي را تغيير دهد به گروهي از اصحاب خود دستور داد در زواياي مسجد بايستند تا جهت قبله را به سوي مسجدالحرام مشخص كند. در اين هنگام جبرائيل نازل شد و با قدرت الهي تمام موانعي را كه جلو چشم رسول الله ـ صلي الله عليه و آله و سلم ـ قرار داشت برطرف ساخت، و سپس عرض كرد: اي رسول خدا! قبله را در جاي خود قرار ده ـ پيامبر ـ ص ـ با ديدن كعبه معظّمه، قبله را در مسجد خود بدان سو تأسيس نمود بطوري كه قبله مسجد در مقابل ناودان كعبه واقع شد. آنگاه جبرائيل عرض كرد: درست قبله در جاي خود قرار دارد.
بعد از پايان يافتن قبله مسجد، جبرائيل با اذن خداوند ـ متعال ـ هرآنچه در مقابل چشم رسول خدا ـ ص ـ جهت ديدن كعبه معظّمه محو شده بود به جاي خود برگرداند.
بدين ترتيب درب جنوبي مسجد بسته شد و قبله و محراب در جاي آن قرار گرفت كه روبروي ناودان كعبه واقع شده است.25
بازسازي و گسترش مسجدالنبي ص ـ به دست مبارك رسول خداـ ص ـ
6 سال از ساختن بناي مسجدالنبي گذشت. در سال هفتم هجري غزوه «خيبر» پيش آمد، رسول گرامي اسلام به همراه مسلمانان در نبرد با يهود در قلعه هاي خيبر به پيروزي رسيدند، پس از آن مدينه منوره يكپارچه در اختيار رسول خدا ـ ص ـ قرار گرفت و هر روز بر جمعيت مسلمانان افزوده مي شد و عده اي بدانجا هجرت مي كردند. به همين جهت اصحاب و ياران پيامبر ـ ص ـ پيشنهاد بازسازي و توسعه مسجد را نمودند، حضرت با طرح آنان موافقت نمود، كه به فرمايش امام صادق ـ عليه السلام ـ: رسول خدا ـ ص ـ در مرتبه دوّم، مسجد را توسعه دادند و آن را از ناحيه طول و عرض ـ هر كدام ـ به 100 ذرع رسانيدند.26
در اين مرحله شكل و چهار چوبه مسجد تغيير كرد; يعني طول هر ضلع به صد متر رسيد و بصورت مربّع درآمد. و در روايت ديگر آمده است: كه به صورت مربعي درآمد كه هر ضلع آن 50 متر شد. البته شكل اصلي آن تغييري نكرد، زيرا در مرحله اوّل كه از سنگ و خشت خام و تنه درخت خرما و شاخه هاي آن تشكيل شده بود در مرحله بعد نيز از همين مواد و وسائل استفاده شد، ليكن نحوه چيدن ديوارها تغيير كرد بدين نحو: كه خشت ها را بصورت جفت دركنار يكديگر و سپس هر دو را مخالف دوتاي ديگر ـ عمودي و افقي قرار دادند.27
مراغي از ابن زباله نقل مي كند كه: رسول خدا ـ صلى الله عليه و آله و سلم ـ تصميم بر آن داشت كه در قسمت قبله مقداري به مسجد اضافه كند، كه با رحلتش، اين تصميم عملي نگرديد. وي در استدلال براي سخن خود مي گويد: زيرا روزي رسول خدا ـ ص ـ در محل اقامه نماز خود ايستاده بود كه با دست مباركش اشاره به ديوار سمت قبله نموده و فرمود: «لوزدنا فى مسجدنا» از اين جمله چنين برمي آيد، كه حضرت آرزو مي كرد مسجد را از جانب قبله توسعه دهد.
توسعه مسجدالنبي ص ـ در سال شانزدهم هجري
عمر بن خطاب در زمان خلافت خود (در سال 16 هجري) درصدد برآمد كه مسجدالنبي را از طرف قبله توسعه دهد، از اين رو تصميم گرفت خانه عباس بن عبدالمطلب را كه در سمت قبله مسجد واقع شده بود خريده، به همراه خانه خودش به مسجد ضميمه نمايد كه عباس در آن روزها با فروش خانه اش موافقت نكرد. ليكن پس از مدتي خودش آن را به مسلمانان هديه نمود و خانه او و قسمتي از خانه جعفر بن ابي طالب در توسعه، جزء مسجدالنبي شد.28 و در اين هنگام ستونهاي چهارگوشه آن در كنار خانه مروان بن حكم قرار گرفت و در نتيجه، از قسمت جنوبي 5 متر به مسجد اضافه شد كه محلّ محراب به جلوتر منتقل گرديد. همچنين از قسمت غربي 5 متر و در قسمت شمالي 15 متر توسعه يافت. و از آنجا كه خانه همسران رسول خدا ـ ص ـ در بخش شرقي مسجدالنبي قرار گرفته بود و بعد از رحلت آن حضرت همچنان در آنجا زندگي مي كردند، و از همه مهمتر مدفن مبارك پيامبر ـ ص ـ و از سويي قبر ابي بكر در آن قسمت در منزل عايشه واقع بود، در قسمت شرقي مسجدالنبي تغيير حاصل نشده و همچنان باقي ماند. در اين مرحله از توسعه، خانه ابوبكر كه در ناحيه غربي بود، در داخل مسجدالنبي قرار گرفت.
 گفته شده: كه حفصه دختر عمر خانه ابوبكر را ـ كه در ضلع غربي بوده، و وي در زمان زندگيش نيازمند گشته بود ـ به /4000 درهم خريد كه در دو مرحله (مقداري در زمان عمر و باقيمانده آن در زمان عثمان) ملحق به مسجدالنبي گرديد.29
 با همه اين تغيير و تحول، در ساختمان مسجدالنبي تغيير زيادي حاصل نشد; زيرا پايه ها همانند سابق سنگچين و قسمت بالاي ديوار با خشت خام چيده شد. ستون هاي مسجد از تنه نخل خرما و سقف آن از شاخه هاي نخل بود. فقط جهت استحكام از پايه هاي بيشتري استفاده گرديد. و تعداد دربهاي ورودي آن به 6 عدد رسيد.
بازسازي مسجدالنبي ص ـ در زمان خلافت عثمان ـ مرحله چهارم ـ
در سال 24 هجري كه عثمان به خلافت رسيد، مردم پيشنهاد توسعه مسجدالنبي را به او دادند و در اين زمينه با او صحبت كردند و از كمبود جا در مسجد شكوه نمودند. در پي آن اظهار ناراحتي ها، عثمان با بزرگان از اصحاب، مشورت كرد، كه آنان جهت تخريب و بازسازي مسجد اتفاق نمودند، آنگاه عثمان مردم را دعوت نمود و بر فراز منبر رفت، بعد از حمد و ثناي الهي چنين اظهار نمود: «اي مردم تصميم گرفته ام، مسجدالنبي را خراب كنم و آن را تـوسعه دهم، شنيدم رسول خدا ـ ص ـ فرمود: هركس مسجدي را براي خدا بسازد، خداوند ـ منّان ـ در بهشت خانه اي براي او بنا خواهد نمود.30
«عمر بن خطاب» قبل از من اين مسجد را توسعه داد، وليكن امروز براي اين جمعيت مكان بيشتري لازم است. من با خبرگان از اصحاب رسول خدا ـ ص ـ مشورت كردم، همه آنها بر خرابي و بازسازي و توسعه مسجدالنبي اتّفاق نمودند.31
مردم سخنان عثمان را تأييد و تحسين كردند و براي او دعا نمودند. بنابراين عثمان مسجدالنبي را تخريب كرده، در ضلع جنوبي و غربي، هركدام 5 متر اضافه نمود مانند آنچه در زمان عمر انجام گرفته بود. گرچه در ضلع شمالي، مقدار توسعه از زمان عمر كمتر شد وليكن در مجموع نزديك به دو برابر زمان عمر بر مساحت مسجد افزوده شد.
در اين مرحله از توسعه، ساختمان مسجدالنبي وضع و كيفيت بهتري پيدا كرد. زيرا در اين بازسازي پايه ديوارهاي مسجد را از سنگهاي زيبا و حكاكي شده، با استفاده از آهك و گچ بنا نهاده و پايه هاي وسط را از سنگهاي سوراخ شده قرار دادند كه در داخل سوراخ ها آهن و سپس اطراف آن را سرب ريختند، سقف مسجد را از چوبهاي مخصوصي بنام ساج پوشاندند، لذا نسبت به سابق از استحكام بهتر و بيشتري برخوردار گشت.
اين بار نيز در ناحيه شرق مسجد هيچگونه تغيير و توسعه اي حاصل نگرديد، چرا كه خانه هاي همسران رسول خدا ـ ص ـ همچنان باقي بود، و بعضي از همسران آن حضرت در آنـجا سـكـونـت داشـتـنـد. كه نزديكترين اين خانه ها، خانه عايشه بود و در اطاق او رسول خدا ـ ص ـ و ابوبكر و عمر دفن شده بودند.
توسعه و زيادي زمان عثمان تا سال 87 هجري باقي ماند، كه تغيير محسوسي نكرد. پس مي توان مساحت مسجدالنبي را به متر مربع در چهار مرحله به ترتيب ذكر كرد:
1 ـ مرحله اوّليه   ـ سال اوّل هجرت ـ   1050=30×35
2 ـ مرحله دوم   ـ سال هفتم هجرت ـ   2433=33/49×33/49
3 ـ مرحله سوم   ـ سال 16 هجرت ـ   4875=75×65
4 ـ مرحله چهارم  ـ سال 24 هجرت ـ   5950=70×85
    پاورقي ها:

1 . دكتر محمد ابراهيم آيتي، تاريخ پيامبر اسلام، ص 172، ـ آنان 73 نفر مرد و 2 نفر زن به نامهاي: اُمّ عماره و اُمّ منيع، از انصار بودند ـ به نقل از «الطبقات الكبري»، ج 1، ص 221.
2 . بحارالانوار، ج 19، ص 104، حديث 1.
3 . ثنيّة الوداع: كوههاي مشرف مدينه منوره است كه در مسير مكّه واقع شده. مردم مدينه مسافران را تا آنجا مشايعت مي كردند.
4 . ترجمه شعر: آشكار شد بر ما ماه شب چهارده از كوههاي ورودي شهر، واجب است بر ما حمد و ثناي الهي، مادامي كه ثناگويي دارد.
5 . كامل بن اثير، ج 2، ص 107.
6 . بحارالانوار، ج 19، ص 106 ـ روايتي ديگر از ابن اسحاق: رسول خدا ـ ص ـ تصميم گرفت داخل مدينه شود بر شتر خود سوار شد و بهمراه بعضي از صحابه براه افتادند، در ميان كوچه هاي مدينه به خانه هريك از انصار مى رسيد جلوي ناقه او را مي گرفتند و مي گفتند: اي رسول خدا! قبيله ما با آنچه به همراه دارد، در خدمت شما است به خانه ما داخـل شـويد و مـا را مـفتخر ســازيد. رســول خدا ـ ص ـ مي فرمود: «جلوي ناقه را رها كنيد همانا او مأمور است» افسار شتر را بر روي گردنش نهادند. آمد تا در ميان قبيله بني نجّار جلوي خانه «ابوايّوب انصاري» و محلّ مسجد فعلي «مِرْبد» زانو به زمين زد، رسول خدا پياده شد، و اين افتخار نصيب ابوايوب گرديد.
سيره ابن هشام، ج 2، ص 140 ـ تاريخ طبري، ج 2، ص 116.
7 . سنن ابي داود، ج 1، ص 123.
8 . سوره مؤمنون: 21.
9 . سيره ابن هشام، ج 2، ص 143 ـ في منزل الوحي، چاپ هفتم، دارالمعارف، ص 449.
10 . اسعد بن زراره از بزرگان قبيله بني نجار بود، او با عده اي ديگر از مسلمانان در آنجا نماز مي گزارد، رسول خدا در ابتداي هجرت با آنان در اطاق كوچكي نماز اقامه مي نمودند زيرا «ابن امّ مكتوم» كه از سوي آن حضرت به مدينه آمده بود عدّه اي را با احكام اسلام آشنا نمود.
11 . 10 دينار پرداخته شد «زادالمعاد، ابن القيم الجوزي، ج 2، ص 56».
12 . في منزل الوحي، 449.
13 . ابن كثير، البدايه و النهاية، ج 3، ص 214. نهاية الأدب، جزء 16، ص 344.
14 . ترجمه شعر:
پروردگارا در مقابل خوبيهاي جهان آخرت خوبي وجود ندارد ــ پس رحمت بفرست بر انصار و مهاجرين.
15 . دكتر محمد ابراهيم آيتي، تاريخ پيامبر اسلام، ص 211 ـ وفاءالوفا باخبار دارالمصطفي، ج 1، ص 329. سيره ابن هشام، ج 2، ص 142. ابن هشام مي گويد: از بسياري از اهل شعر پرسيدم گفتند علي بن ابي طالب ـ ع ـ را خوانده وليكن معلوم نيست قائل و گوينده چه كسي است؟ آن حضرت يا ديگري، ترجمه رجز:
مساوي نيست كسي كه در ساختن مساجد مشاركت دارد و ـ در حال ايستاده و نشسته ـ تلاش مي كند
با كسي كه سعي مي كند غبار بر لباسش ننشيند
16 . در ذرع هاشمي 33/49 سانتي متر بوده است.
17 . الحاوي للفتاوي للسيوطي، ج 2، ص 76. منزل الوحي، ص 450.
18 . دلائل النبوة بيهقي، ج 1، فصل مسجدالرسول. زادالمعاد، ج 2، ص 56.
19 . و گفته شده يك وجب از قد يك انسان بيشتر بوده است.
20 . صفَّة: بضم «صاد» و تشديد «فاء» بر وزن ضُلَّةْ، سكوئي است بزرگ به شكل مربع مستطيل كه در جهت شمالي مقبره رسول خدا ـ س ـ واقع شده و حدود 30 سانتي متر از سطح زمين مسجد بلندتر است.   وفاءالوفاء، ج 2، ص 453.
21 . سيره ابن هشام، ج 2، ص 156. تاريخ پيامبر اسلام، ص 212.
22 . في منزل الوحي، ص 451.
23 . دكتر محمد ابراهيم آيتي: تاريخ پيامبر اسلام، ص 218 ـ ابن اسحاق مي گويد: 18 ماه پس از هجرت در ماه شعبان قبله تغيير يافت. ـ سيره حلبي، ج 2، ص 257 ـ بحارالانوار، ج 19، ص 199 حديث 2 : نقل مي كند: معاوية بن عمار از امام صادق ـ عليه السلام ـ سؤال كرد؟ چه زمـــاني رسول الله ـ ص ـ از بيت المقدس به كعبه منصرف شد. امام صادق ـ ع ـ فرمودند: «بعد از برگشت از غزوه بدر».
24 . بقره: 144.
25 . وفاءالوفاء بأخبار دارالمصطفي، ج 1، ص 365.
26 . مدينه شناسي، سيد محمد باقر نجفي، ص 35. به نقل از اعلاق النفيسه، ص 65 ـ 64.
متر 33/49 = 100 ذرع ــ مساحت مسجدالنبي ، مترمربّع 2433=33/49×33/49
27 . أخبار مدينة الرسول، ص 93.
28 . بين عباس بن عبدالمطلب و خليفه كشمكش زيادي شد تا اينكه در دادگاه قاضي به نفع عباس حكم نمود، آنگاه عموي پيامبر عباس آن را به مسلمين هديه نمود و جزء مسجد شد.
محمد حسين هيكل، في منزل الوحي، ص 453 ـ سيد محمد باقر نجفي، مدينه شناسي، ج1 ص 36 به نقل از «تاريخ ابن عساكر».
29 . محمد حسنين هيكل، في منزل الوحي، 454.
30 . صحيح مسلم، كتاب المساجد، باب فضل بناءالمساجد و الحث عليها، حديث 24 (533) ص 378.
31 . تاريخ الرسل والملوك،ج 5/2113 ـ ترجمه فارسي شده.

فهرست

گريه و حفظ آثار شخصيت هاي مذهبي

تأليف: محمد صادق نجمي       
در بخش اول اين مقاله، كه در شماره 8 اين فصلنامه منتشر گرديد، در ضمن معرفي اجمالي از بيوگرافي عثمان بن مظعون و ابراهيـم فـرزنـد رسـول خـدا ـ ص ـ و بيان تاريخ و كيفيت سازگاي حرم و ضريح آنان، با سنت رسول خدا ـ ص ـ و عكس العمل پيامبر در مرگ اين دو عزيز، كه تشييع و تدفين آنان با دستور و نظارت مستقيم شخص آن حضرت انجام پذيرفته، با مطالب زير آشنا شديم:

1 ـ رسول خدا ـ ص ـ بهنگام مرگ عثمان بن مظعون، دوبار: يكي بهنگام مرگش و ديگري بهنگام كفن كردن پيكرش بشدّت گريه نمود; بطوري كه گريه و ناله آن حضرت موجب گريه و ناله صحابه و ياران آن حضرت گرديد.

2 ـ رسول خدا ـ ص ـ بهنگام دفن ابن مظعون، براي حفظ اثر و ابقاي قبر او، قطعه سنگي بر اين قبر نصب و اين عمل را با حضور دائمي خود در كنار آن و با جملاتي كه حاكي از اهتمام آن حضرت بر حفظ ياد و قبر ابن مظعون بود، تأكيد فرمود.

3 ـ رسول خدا بهنگام وفات دردانه اش ابراهيم (همانند عثمان بن مظعون) در كنار جسد او سه بار گريه نمود، بهنگام مرگ، كفن كردن و دفن پيكرش. صحابه نيز به تأسي از آن حضرت و با مشاهده گريه و اندوه او، گريه نمودند; همانگونه كه بانوان نيز در اين حادثه، همراه رسول خدا گريه مي كردند.

4 ـ رسول خدا ـ ص ـ دستور داد پيكر ابراهيم با تشريفات خاصي به مدينه منتقل و با تشييع صحابه، در بقيع و در كنار قبر عثمان بن مظعون دفن شود.

5 ـ رسول خدا ـ ص ـ نه تنها مانند قبر ابن مظعون، بر قبر ابراهيم هم قطعه سنگي نصب فرمود بلكه دستور داد براي استحكام قبر وي، يك مشك آب نيز ريخته شود و اين قبر بجاي خاك با خشت و گل پوشانده شود.

6 ـ و بالأخره رسول خدا ـ ص ـ در كنار اين روش و سنت خويش، با خطابه و سخنرانيش از نفوذ بدآموزي هاي فكري و عقيدتي جلوگيري و راه صحيح توحيد و خدا شناسي را بر آنان تعليم فرمود.

اينك ادامه بحث:

اين بود عكس العمل رسول خدا ـ ص ـ بهنگام مرگ ابراهيم و عثمان بن مظعون و سنت آن حضرت در مراسم تدفين و به خاك سپاري پيكر آنان و اين بود آنچه رسول خدا ـ ص ـ در جهت ابقاي قبر و حفظ اثر آنان با گفتار و عملش و بوسيله نصب كردن سنگ و گاهي با استحكام بخشيدن بوسيله ريختن آب بر قبر، انجام داد.

بطوري كه ملاحظه فرموديد، سنت و روش پيامبر ـ ص ـ در هر دو مورد و نسبت به هر يك از ابراهيم (فرزندش) و عثمان بن مظعون مشابه بود و در هنگام مرگ، تا آخرين مرحله مراسم تدفين، درباره آنان يكسان عمل نموده است.

مجموع اين حركت و اين روش را مي توان در دو محور و بصورت دو بخش زير خلاصه نموده و نتيجه گيري كرد:

الف ـ گريه رسول خدا و مسلمانان در مرگ عثمان بن مظعون و ابراهيم فرزند پيامبر

اظهار غم و اندوه و گريه كردن در مرگ و فقدان عزيزان، از لوازم عاطفه بشري و از آثار رقت و از مقتضيات رأفت انساني است و به مضمون گفتار رسول خدا ـ ص ـ «انها رحمة وضعها اللّه في قلوب من يشاء وانما يرحم اللّه من عباده الرحماء»; 1 «اين عاطفه و رأفت و رحمت از الطاف و نعمت هاي خداوندي است و در قلب هر يك از بندگانش كه بخواهد قرار مي دهد.»

عاطفه هر چه بيشتر باشد، طبعاً اثر آن نيز بيشتر، و رحمت و رأفت دروني هر چه عميقتر شود تأثير و گريه شخص نيز به همان اندازه شديدتر خواهد گرديد.

اينجاست كه مرگ ابراهيم و عثمان بن مظعون در پيامبر اكرم ـ ص ـ بيش از ساير افراد تأثير مي گذارد و حضرت در فقدان آنان، آنچنان گريه مي كند كه حاضرين را نيز تحت تأثير قرار مي دهد و موجب گريه شديد آنان مي گردد.

رسول خدا در مرگ ابن مظعون دوبار گريه كرد: الف ـ بهنگام مرگ ـ ب ـ وقت كفن كردن. هنگامي كه پيكر ابن مظعون را كفن مي كردند، حضرت در حالي كه بر پيشاني او بوسه مي زد، اشگش بر سر و صورت وي سرازير بود.

و گريه پيامبر در مورد فرزندش ابراهيم در سه مرحله بوقوع پيوست:

الف ـ در كنار بستر او بهنگام مرگش بهمراه ماريه و سيرين (مادر و خاله ابراهيم) آنگاه كه اين جمله نيز، كه بيانگر تأثر شديد آن حضرت بود، به گوش مي خورد: «إنّ القلب ليحزن وانّ العين لتدمع ولانقول مالا يرضي به الرّب وانّا بك يا ابراهيم لمحزونون».

ب ـ هنگامي كه پيكر ابراهيمِ شانزده ماهه ، بر كفن پيچيده مي شد، دستور داد كه: « بر كفنش نپيچيد تا بار ديگر نگاهش كنم»2 سپس در كنار جسد فرزندش نشست و خم شد و آنچنان مي گريست كه اثر آن، در شانه ها و چانه آن حضرت مشاهده مي گرديد.3

ج ـ بهنگام دفن ابراهيم و در كنار قبر وي بود كه همان جمله تأثّرانگيز: «ان القلب ليحزن...» را تكرار كرد و آنچنان گريه نمود كه صحابه رسول خدا نيز بشدّت متأثّر گشتند و گريه سر دادند و نه مردان بلكه بانوان نيز كه در اين مراسم شركت داشتند، ناله سر دادند و كسي مانع و مزاحم آنان نمي گرديد.

و به تعبير ديگر رسول خدا ـ ص ـ در فراق ابراهيم و ابن مظعون نه تنها گريه نمود و اشك ريخت بلكه كنار بستر و كنار قبر آنان را به مجلس ماتم و عزا مبدل ساخت كه شركت كنندگان در اين مجالس چهارگانه را، صحابه و اقوام آن حضرت از مرد و زن تشكيل مي دادند كه در متن تاريخ از ميان اين بانوان به ماريه و سيرين تصريح شده است.

 گريه از ديدگاه فقه شيعه

تا اينجا موضوع گريه رسول خدا ـ ص ـ و صحابه را از ديدگاه تاريخ و حديث، مورد بررسي قرار داديم، اينك مناسب است اشاره اي داشته باشيم به حكم فقهي اين مسأله و چگونگي آن از ديدگاه فقهاي شيعه و اهل سنت:

گريه رسول خدا ـ ص ـ در مرگ ابراهيم و عثمان بن مظعون و در كنار قبر يكي از دخترانش4 و همچنين بهنگام مرگ عده اي از صحابه و يارانش و در شهادت پسر عمويش جعفر بن ابيطالب5 و عمويش حمزه6 و دستور صريح و دعوت آن حضرت از بانوان مدينه، جهت گريه نمودن براي حمزه7 و به پيروي از روش اهل بيت عصمت و طهارت; مانند گريه حضرت زهرا ـ سلام الله عليها ـ در رحلت جانگداز رسول خدا ـ ص ـ8 و بهنگام در گذشت خواهرش رقيه9 و گريه ممتد و طولاني حضرت علي بن الحسين ـ ع ـ در شهادت پدر بزرگوارش... در منابع شيعه و اهل سنت بطور متواتر نقل گرديده است. آري بر اساس اين سنت قولي و عملي است كه فقهاي شيعه بر جواز گريه كردن ـ حتي با صداي بلند ـ فتوا داده و در موارد خاصي مانند گريه نمودن بر پيامبر و اهل بيتش قائل بر استحباب آن شده اند، به شرط آن كه توأم با عمل و گفتار حرام; مانند نوح به باطل و يا در منظر و حضور نامحرمان نباشد.

به عقيده نگارنده، گفتار (سيرين) هم كه در صفحات قبل نقل نموديم، دقيقاً به همين شرايط تطبيق مي كند كه مي گويد: « كلّما صحت أنَا و اُختي ماينهانا فلما مات نهانا عن الصياح».

 بهنگام مرگ ابراهيم، تا مجلس خالي از اغيار و ديگران از مرگ وي مطلع نشده اند، رسول خدا از ناله و شيون ماريه و سيرين مانع نمي گردد ولي پس از مرگ وي، كه طبعاً افراد بيگانه و نامحرم حضور پيدا خواهند نمود، بانوان را از «ناله و شيون» نهي مي كند نه از اصل «گريه».

 گريه از ديدگاه فقه اهل سنت

فقهاي چهارگانه و ائمه اربعه اهل سنت نيز در اصل گريه با فقهاي شيعه همگام بوده و بر جواز آن فتوا داده اند، گر چه در كيفيت و بعضي جزئيات آن همانند فروع ديگر فقهي اختلاف نظر دارند:

جزيري مي گويد: گريه كردن بر مردگان با شيون و صداي بلند به فتواي مالكي ها و حنفي ها جايز نيست ولي شافعي ها و حنبلي ها بر جواز آن ولو اين كه توأم با ناله و شيون هم باشد قائل شده اند. اما گريه كردن و اشك ريختن بدون سر و صدا به فتواي همه مذاهب چهارگانه، مباح و جايز شمرده شده است.10

اختلاف نظر در مقام عمل:

بطوري كه ملاحظه فرموديد مسأله گريه كردن در مرگ و فقدان عزيزان، يك موضوع عاطفي و از نظر تاريخ و حديث از سنن ثابت رسول خدا ـ ص ـ و از مباحاتي است كه مورد اتفاق فقهاي شيعه و اهل سنت مي باشد. ولي در مقام عمل و در مرحله انجام، اين سنت با اختلاف نظر مواجه بوده و شاهد دو بينش متضاد در ميان مسلمانان مي باشيم; زيرا شيعيان اهل بيت ـ عليهم السلام ـ و پيروان واقعي سنت، بر اساس تفكّر مذهبي و طبق راه و رسم نبوي ص ـ و فتواي فقها، عملاً نيز گريه كردن را جايز و بلكه در فراق رسول اكرم ـ ص ـ و در فقدان و مظلوميت پيشوايان ديني آن را جزء مستحبات مي دانند و اين عمل در طول تاريخ يكي از شعائر جهان شيعه و از مشخصات اين گروه از مسلمانان به حساب آمده و به صورت يك حقيقت تاريخي غير قابل ترديد و بشكل يك واقعيت عيني ملموس، متجلي گرديده است.

ولي بيشتر اهل تسنن در اين مورد حالت انفعالي داشته و نه تنها گريه كردن در ميان اين گروه از مسلمانان يك عمل ناروا بحساب مي آيد بلكه شيعه را نيز از اين جهت متهم به عملي ناروا نموده و مورد نكوهش قرار مي دهند و گريه آنان را در مراسم عاشوراي حسيني ـ ع ـ و در كنار قبر پيامبر و قبور اوليا بعنوان عملي حرام و غير مشروع و بدعت در آيين معرفي مي نمايند كه شعار «يا حاج حرام» مأمورين حكومت سعودي و نگاه خشم آلود آنان بهنگام گريه حجاج در كنار حرم پيامبر ـ ص ـ و ائمه بقيع ـ عليهم السلام ـ نموداري از اين نوع تفكر مي باشد. با اين كه مردم حجاز پيرو فقه حنبلي و از كساني هستند كه طبق فتوا، حتي گريه كردن با صداي بلند و با ناله و شيون را جايز مي دانند.

 خليفه دوم و مخالفتش با گريه:

انگيزه عمل جهان تسنن و عامل تفكر اين گروه از مسلمانان را در موضوع گريه، علي رغم جواز آن از نظر سنت و حديث و از نظر فقهاي چهارگانه، بايد در مخالفت عملي خليفه دوم در اين موضوع جستجو و ريشه يابي كرد; زيرا وي نه تنها مخالف با گريه بود و بر عقيده خويش اصرار مي ورزيد، بلكه عملاً نيز از گريه كردن ممانعت و جلوگيري مي نمود، گرچه به وسيله تازيانه و سنگ زدن بر گريه كنندگان و يا پاشيدن خاك و شن بر سر و صورت آنان باشد. و اين بود عقيده و روش خليفه در طول سال هاي خلافتش و همچنين در دوران حيات رسول خدا ـ ص ـ .

و اينك به نقل چند نمونه از آنچه در اين زمينه، در منابع اصيل اهل سنت آمده است مي پردازيم:

1 ـ بخاري در صحيح خود پس از نقل حديثي در مورد گريه رسول خدا ـ ص ـ و صحابه آن حضرت در بالين سعد بن عبـاده مـي گـويـد: «وكـان عـمـر ـ رض ـ يضرب فيه بالعصاء و يرمي بالحجارة و يحثي بالتراب».11

2 ـ احمد بن حنبل و محدّثين ديگر، از ابن عباس نقل نموده اند كه زن ها در مرگ رقيه دختر رسول خدا ـ ص ـ گريه مي كردند، عمر آنها را با تازيانه مي زد رسول خدا ـ ص ـ فرمود: بگذار گريه كنند. آنگاه خطاب به آنان فرمود: «ابكين و اياكن و نعيق الشيطان»; «گريه كنيد ولي از صداي شيطان دور باشيد.» و گريه خود را با عملي حرام توأم نكنيد.

در نقل واقدي و ذهبي اين جمله نيز اضافه شده است: «عمر كه آنها را مي زد رسول خدا دست او را گرفت و فرمود آرام باش عمر! بگذار گريه كنند (فأخذ النبي ـ ص ـ بيده فقال مهلاً يا عمر دعهن يبكين).12

3 ـ باز احمد بن حنبل نقل مي كند كه عده اي از زن ها در تشييع جنازه اي گريه مي كردند، عمر آنها را منع نمود، رسول خدا فرمود: به حال خودشان واگذار; زيرا عزيز خود را تازه از دست داده اند، قلبشان اندوهگين و چشمشان گريان است (دعهنّ فان النفس مصابة والعين دامعة و العهد حديث).13

4 ـ و بخاري در صحيح خود اشاره اي دارد به عكس العمل خليفه دوم در مورد زناني كه در مرگ ابوبكر گرد آمده بودند. او مي گويد: «وقد أخرج عمر اخت ابي بكر حين ناحت».14

مشروح اين جريان را طبري چنين نقل مي كند: در مرگ ابوبكر عايشه مجلس عزايي بر پا نمود، عمر شخصاً به درب خانه او آمد و شركت كنندگان را از گريه كردن بر ابوبكر منع كرد، آنها چون به گفتار عمر گوش ندادند، به هشام بن وليد دستور داد وارد خانه شود و دختر ابي قحافه را به نزد وي بياورد. عايشه به هشام گفت: «بخدا سوگند در اين صورت خانه را بر سرت ويران خواهم كرد» عمر مجدداً به هشام دستور داد كه داخل خانه شود و او امر خليفه را اجرا و امّ فروه، خواهر ابوبكر، را در نزد وي حاضر نمود. عمر چند ضربه تازيانه بر پيكر امّ فروه نواخت كه ساير شركت كنندگان با ديدن اين صحنه مجلس را ترك نموده و متفرق شدند (فاخرج أمّ فروه أخت أبي بكر الي عمر فعلاها بالدرة فضربها ضربات...)15

ابن ابي الحديد مي گويد: اوّلين كسي كه عمر در دوران خلافتش با تازيانه زد «امّ فروه» دختر ابي قحافه بود; زيرا وقتي ابوبكر از دنيا رفت، زنان بر وي گريه و شيون مي نمودند، عمر چندين بار آنها را نهي نمود و چون آنان به گريه خود ادامه دادند، ام فروه را از ميانشان بيرون كرد و با تازيانه بر وي زد، زنان ديگر با ديدن كتك خوردن امّ فروه متفرق شدند.16

و اين بود چند نمونه از مخالفت عملي خليفه دوّم با گريه كرن مسلمانان در مرگ عزيزان و در فقدان اقوام و خويشانشان و طبعاً كساني كه فرصت بررسي بيشتري دارند مي توانند نمونه هاي ديگري در اين زمينه به دست آورند.

از اين بررسي كوتاه، دو مطلب بدست مي آيد:

1 ـ اين سختگيري خليفه، در ارتباط با يك موضوع عاطفي همگاني و مورد ابتلاي عموم و انعكاس قطعي آن در منابع و مآخذ معمول و رايج از حديث و تاريخ كه در طول قرن ها مورد استفاده مستقيم و غير مستقيم اهل سنت قرار گرفته است، در ميان اين گروه از مسلمانان همان بينش و فرهنگ را بوجود خواهد آورد و همان اثر را از خود بجاي خواهد گذاشت كه امروز شاهد آن هستيم.

 بنابر اين اگر گروهي از مسلمانان، گريه كردن را عملي زشت و ناپسند و گريه كنندگان را مرتكب عمل غير مشروع و ناروا و افرادي دور از واقعيات مي پندارند، يك امر طبيعي است و از آثار و ثمرات همان حقيقت تاريخي است.

2 ـ از اين حقيقت تاريخي و سختگيري خليفه، علت ايجاد بيت الأحزان در كنار بقيع و انگيزه انتخاب اين محل براي گريه كردن حضرت زهرا ـ ع ـ روشن مي شود; زيرا بديهي است كسي كه خواهر ابوبكر را بجرم گريه كردن در مرگ خليفه اول مورد ضرب قرار مي دهد و كسي كه در حضور رسول خدا با ضرب تازيانه از گريه بانوان جلوگيري مي كند در غياب آن حضرت اجازه نخواهد داد بانويي در فراقش گريه و بر وي نوحه سرايي كند كه:

     «يا ابتاه الي جبرئيل ننعاه يا ابتاه، جنة الفردوس مأواه.»17

ماذا علي من شم تربة احمد ان لايشم مدي الزمان غوالياً صبت علي مصائب لوانها صبت علي الأيام صرن ليالياً18

ب ـ اهتمام رسول خدا ـ ص ـ بر حفظ ياد و نگهداري قبر فرزندش ابراهيم و عثمان بن مظعون

دومين مطلبي كه از سيره و سنت رسول خدا در مراسم دفن ابراهيم و عثمان بن مظعون به دست ميآيد و بعنوان يك وظيفه براي تمام مسلمانان ارائه و ترسيم شده است. اهتمام بر حفظ ياد و نگهداري آثار و قبور شخصيت هاي مذهبي و كساني است كه با رسول خدا ـ ص ـ پيوند و ارتباط دارند; زيرا بطوري كه در مورد ابراهيم و ابن مظعون ملاحظه گرديد، روش شخص پيامبر اكرم قولاً و عملاً و با گفتار و كردارش توجه به اين جنبه و عنايت خاص به اين خصوصيت بوده است:

بكار بردن جمله: «ادفنوا عثمان بن مظعون با لبقيع يكن لنا سلفاً» بهنگام مرگ وي و تكرار اين جمله پس از مرگ ابراهيم و به فاصله هشت سال: «الحقوه بسلفنا الصالح عثمان بن مظعون» و نصب كردن قطعه سنگ به دست مبارك خويش بر قبر ابن مظعون و تأكيد بر اين مطلب كه: «يكون علماً ليدفن اليه قرابتي» و همچنين «لاجعلنك للمتقين اماماً» نموداري از اهتمام آن بزرگوار بر حفظ ياد ابن مظعون بعنوان «سلف صالح» و نمونه اي از ياوران با وفاي آن حضرت كه بايد براي همه انسان ها در طول قرن ها بصورت الگوي زهد و تقوا و مبارزه و استقامت باقي بماند. همانگونه كه قبر او بايد به وسيله علامتي مشخص و اثري پايدار و بعنوان سمبلي گويا از اين حقايق حفظ شود.

و باز انتقال پيكر ابراهيم از محله بني مازن به داخل مدينه با آن تشريفات و به وسيله امير مؤمنان ـ ع ـ با دستور رسول خدا ـ ص ـ و اجراي مراسم تغسيل و تكفين و تشييع و تدفين وي با نظارت مستقيم آن حضرت و نصب كردن سنگ و ريختن آب بر قبر او، همه حاكي از علاقه پيامبر ـ ص ـ بر حفظ و ابقاي قبر ابراهيم و جلب توجه مسلمانان به سوي آن بوده است.

رسول خدا ـ ص ـ دستور داد جسد اين طفل شانزده ماهه، به بقيع منتقل شود در صورتي كه صحابه آن حضرت فكر مي كردند پيكر او را در گورستان عمومي بني مازن در خارج شهر و يا طبق فرهنگ آن روز و شرايط سني ابراهيم، در گوشه باغي و يا در زير درخت خرمايي به خاك بسپارند ولي رسول خدا ـ ص ـ فرمود:«الحقوه بسلفنا الصالح عثمان بن مظعون.»

آري او بايد در بقيع و در گورستان رسمي شهر مدينه، كه در آينده پيكر هزاران نفر از صحابه و ياران پيامبر و شخصيت هاي علمي و محدثان و قاريان و تاريخ سازان را در آغوش خواهد گرفت، دفن شود تا ياد او در خاطره ها زنده و اثر قبر او در مرئي و منظر مسلمانان باقي بماند.

و اين است شريعت و قانون رسول خدا ـ ص ـ و سنت آن حضرت در مورد فرزند شانزده ماهه اش ابراهيم و در مورد يكي از يارانش به نام ابن مظعون.

پيروي مسلمانان از سنت رسول خدا ـ ص ـ

مسلمانان هم بر اين اساس و به پيروي از اين سنت، از قرن هاي اوّل اسلام براي حفظ ياد و آثار بزرگان دين و شخصيت هاي مذهبي بر حفظ قبور آنان همت گماشتند و با اين درك و بينش كه رسول خدا همانگونه كه در موضوع خسوف آفتاب در روز وفات ابراهيم، آنگاه كه موجب تفكر بي اساس در ميان بعضي از مسلمانان گرديد، ايستاد و با ايراد خطبه اي از نفوذ بدآموزي هاي فكري عقيدتي جلوگيري نمود وليكن در جهت حفظ آثار و قبور عملاً مسلمانان را بر اين امر هدايت و راهنمايي فرمود.

آري مسلمانان با الهام گرفتن از راه و رسم رسول خدا ـ ص ـ براي اين كه آثار و قبور متعلّق به بزرگان دين و آيين و فرزندان رسول خدا ـ ص ـ و شهداي اسلام با مرور ايام و گذشت زمان از بين نرود و از حوادث مختلف مصون و محفوظ بماند، بر روي چنين قبور احداث ساختمان و آنها را براي آيندگان حفظ و مشخص نمودند. و بطوري كه در تاريخ حرم ائمه بقيع اشاره گرديد، علاوه بر اين كه همانند پيكر رسول خدا ـ ص ـ اجساد مطهر اين امامان چهارگانه، از ابتدا در داخل ساختمان و در خانه متعلق به عقيل دفن شده اند اين قبور و همچنين مشخصاً قبر حضرت حمزه از اواسط قرن دوم هجري داراي حرم و زيارتگاه عمومي بوده است كه تاريخ صريح مبيّن اين حقيقت و گوياي اين واقعيت مي باشد.

مسلمانان در مورد ساير شخصيت هاي مذهبي نيز مانند قبور ائمّه چهارگانه اهل سنت از همين فكر پيروي نمودند و اين سنت در طول تاريخ مورد عمل قرار گرفت و در اين درك و بينش و در اين اعمال و برنامه ها كوچكترين مخالفتي ديده نشده بود تا اين كه در اواخر قرن هفتم هجري شخصي بنام «محمد بن تيميه»19 كه داراي عقايد انحرافي در مسائل اساسي و در اصول و فروع اسلام بود به وجود آمد او بطوري كه در اصل توحيد داراي انحراف فكري و معتقد به تجسم بود احترام بر قبور بزرگان دين و آيين و ساختن گنبد و بارگاه در روي اين قبور و احداث مسجد در كنار آنها و مسافرت نمودن بقصد زيارت، حتي زيارت قبر رسول خدا ـ ص ـ را، نه تنها حرام و غير مشروع بلكه كفر و الحاد پنداشته و هر مسلمان كه اين اعمال را انجام دهد كافر و خارج از اسلام و در صورت عدم توبه، واجب القتل دانست و از بين بردن اين قبور و گنبد و بارگاه ها و حتي ويران ساختن مساجدي را كه در كنار آنها ايجاد شده است واجب معرفي نمود.

عقايد وي كه از سوي علما و دانشمندان جهان اسلام بعنوان عقايد انحرافي و مغاير با اعتقادات صحيح اسلامي محكوم شده بود، با مرگش و مرگ شاگردش ابن قيم به بوته فراموشي سپرده شد و نام وي توأم با نفرت و انزجار و افكار او جزء افكار ضد اسلامي و مخالف با اصول مسلم و ثابت، مطرح مي گرديد ولي پس از گذشت شش قرن، عقايد وي مجدداً به وسيله شخصي بنام «محمد بن عبدالوهاب» در «نجد» مطرح شد گرچه او هم مانند خود «ابن تيميه» از سوي علماي اسلام مورد طرد قرار گرفت و در ردّ عقايدش كتاب هايي به وسيله علماي اسلامي و حتي كتابي به وسيله برادرش «سليمان بن عبدالوهاب»20 تأليف و منتشر گرديد ولي همسويي او با بعضي از رؤساي قبايل عرب و پشتيباني بعضي از كشورهاي غربي كه از طرفداران اين فكر بودند، موجب گرديد اين گروه در منطقه حجاز به قدرت برسند كه يكي از اقدامات اوليه آنان، پس از تسلط، تخريب و انهدام آثار و گنبد و بارگاه هايي بود كه در طول قرن ها به وسيله مسلمانان به وجود آمده بود; آثاري كه در مكه و مدينه به شخص رسول خدا ـ ص ـ و خاندان گراميش متعلق بود، گنبد و بارگاه هايي كه در بقيع و معلي و در شهر طائف از آن فرزندان و عشيره و اقوام و صحابه و ياران رسول خدا ـ ص ـ بود همه و همه با خاك يكسان گرديد، بطوري كه اگر وحشت و ترس از قيام مسلمانان سراسر جهان نبود، گنبد و بارگاه و قبر مطهّر حضرت رسول ـ ص ـ نيز از اين جسارت مستثني نمي شد. بهر حال اگر سنگ قبري كه به وسيله رسول خدا ـ ص ـ بر قبر عثمان بن مظعون نصب شده بود براي مروان بن حكم قابل تحمل نبود و بر قبر عثمان بن عفان منتقل نمود. وجود آثار و ضريح قبور فرزندان و اقوام رسول خدا ـ ص ـ براي اين پيروان خط مروان، آنچنان سخت و غير قابل تحمل بود كه نه تنها اين آثار را به محل دلخواه خود منتقل ننمودند و يا بعنوان ارزشمندترين آثار مذهبي تاريخي و قديمي ترين آثار هنري اسلامي، در يكي از متاحف و موزه هاي دنيا نگهداري نكردند بلكه همه آنها را به آتش كشيده و يا قطعه قطعه نمودند كه اينك كوچكترين اثري از اين آثار گران بها باقي نيست.

اشكال و پاسخ آن:

در اينجا مطلبي است كه ممكن است پيروان ابن تيميه آن را مستمسك خويش قرار دهند و انديشه و عمل خود را با آن توجيه نمايند:

اشكال:و آن اين كه: گرچه عملكرد رسول خدا ـ ص ـ در حفظ قبر ابن مظعون و ابراهيم از نظر حديث و تاريخ مسلّم و ثابت است و جاي انكار نيست وليكن عمل آن حضرت يك كار بسيط و ساده اي بيش نبوده است; زيرا پيامبر اسلام ـ ص ـ بر روي قبر خاكي و معمولي قطعه سنگي نصب نمود و يا با ريختن آب بر استحكام آن افزود ولي در اين قبرها نه از گچ و آجري خبري بود و نه از گنبد و بارگاه و نه از شمع و چراغ، بنابراين، وضع موجود درحرم ها و زيارتگاه ها كجا؟ و آن عمل رسول خدا و قبرهاي موجود در زمان آن حضرت كجا؟

پاسخ : پس از ثابت شدن مشروعيت حفظ قبور و ابقاي آثار شخصيت هاي مذهبي و بلكه استحباب آن به وسيله عمل رسول خدا ـ ص ـ و تحقّق اصل موضوع از نظر حديث و تاريخ، كيفيت و جزئيات آن قهراً تابع شرايط زمان ها و مكان ها خواهد بود و از اينجاست كه در دوران سخت اقتصادي آن روز، نيل به اين هدف بيش از آنچه پيامبر اكرم ـ ص ـ انجام داد متصور نيست; زيرا در شرايطي كه بجاي كفن كردن بر پيكر تك تك شهداي اُحد پيكر دو شهيد را در يك قطعه كفن مي پيچند.21 در جايي كه براي پيكر شخصيتي مانند حضرت حمزه ـ ع ـ تنها از يك قطعه نمد كوچك استفاده مي كنند و در اثر كوتاه بودن آن پاهاي مباركش را با علف هاي بياباني مي پوشانند.22

هنگامي كه ميهماني به رسول خدا ـ ص ـ وارد مي شود، تمام همسران آن حضرت اظهار مي دارند: در حجره آنان غذايي بجز آب وجود ندارد و آنگاه كه اين مهمان با دعوت بعضي از صحابه به خانه او وارد مي شود منحصراً با غذاي مختصري كه جهت اطفال تهيه شده است، پذيرايي و براي اختفاي اين سرّ، چراغ منزل خاموش مي شود و همه اعضاي خانواده با شكم گرسنه شب را سحر مي كنند. و آيه شريفه: «و يؤثرون عَلي أنفسهم ولو كان بهم خصاصة»بهمين مناسبت نازل مي گردد و...23

آري در اين شرايط سخت اقتصادي كه در دوران حيات رسول خدا بر مردم مدينه حاكم بود، پرداختن به جزئيات بيشتر، امكان پذير نبود، همانگونه كه در مورد مسجدالنبي ـ ص ـ و قبر شريف آن حضرت كه از اهميت بالايي برخوردار بودند توجه به جزئيات امكان پذير نبوده است.

نگاهي به چگونگي مسجد رسول خدا ـ ص ـ و قبر شريف آن حضرت:

براي روشن شدن اين مطلب نگاهي گذرا داريم به چگونگي ساختمان مسجدالنبي ـ ص ـ و بساطت و سادگي آن در زمان آن حضرت تا دوران عثمان، همچنين نگاهي بر چگونگي قبر شريف رسول اللّه ـ ص ـ پس از رحلت آن بزرگوار:

خلاصه آنچه از تاريخ و حديث24 در كيفيت ساختمان مسجد رسول خدا ـ ص ـ به دست مي آيد اين است كه ساختمان اين مسجد در مرحله اول عبارت بود از يك ديوار كوتاه يك خشتي و بدون سقف كه پس از جنگ خيبر و با افزايش مسلمانان، مسجد تجديد بنا گرديد و توسعه يافت. در اين مرحله ديوارهاي آن نيز بجاي يك خشت با دو خشت خام بالا رفت و كف آن را بجاي فرش و حصير، شن هاي نرم پوشانده بود و طبق مضمون احاديث متعدد در بعضي از فصول سال، تابش مستقيم آفتاب سوزان مدينه نماز گزاران را شديداً ناراحت مي نمود. بطوري كه رسول خدا ـ ص ـ با جمله «اذا اشتد الحرّ فابردوا عن الصلوة»25 اجازه داد اقامه نماز تا فروكش كردن گرما و برگشت سايه به تأخير افتد.

ولي بازهم فشار گرما موجب گرديد كه صحابه آن حضرت درخواست كنند براي مسجد سقفي ايجاد شود و آن حضرت هم با اين درخواست موافقت نمود و دستور ايجاد سقف بر روي مسجد را صادر فرمود.26 اينجا بود كه چند ستون از درخت خرما در كف مسجد نصب و روي آن با برگ خرما و علف هاي بياباني پوشانده شد و چون بهنگام بارندگي، آب به داخل مسجد فرو مي ريخت صحابه مجدداً عرضه داشتند: يا رسول الله: «لو امرت بالمسجد فطين»; «دستور بدهيد روي سايه بان مسجد، گل اندود شود» رسول خدا فرمود: «لا، عريش كعريش موسي»27 نه، سايه باني باشد مانند سايه بان موسي ـ ع ـ .

در روايتي آمده است: براي حفظ برگ ها و علف هاي خشك سايه بان مسجد، در مقابل باد و طوفان در بعضي قسمت هاي آن خاك رس ريخته شد، بطوري كه بهنگام باران شديد، همان خاك ها بصورت گل به داخل مسجد فرو مي ريخت و شخص رسول خدا ـ ص ـ در ميان آب گل آلود نماز مي خواند و اثر گل در پيشاني مباركش ديده مي شد.

شن ريزي كف مسجد:

در سنن ابوداود با سند از ابي الوليد چنين نقل شده است كه از عبدالله بن عمر سؤال كردم علت اين كه كف مسجد با شن مفروش گرديده است، چيست؟ عبدالله پاسخ داد كه يك شب در مدينه باران شديدي آمد و كف مسجد را گل فرا گرفت. بعضي از نمازگزاران براي اين كه آلوده به گِل نشوند مقداري شن به همراه خود آوردند و به زير پاي خود ريختند. رسول خدا ـ ص ـ پس از اتمام نماز با مشاهده اين عمل فرمود:«مااحسن هذا؟»; «عجب كارخوبي بود!»28

ولذا ساير صحابه نيز از اين عمل پيروي و بدين طريق كف مسجد شن ريزي گرديد.

بهر حال تا وفات رسول خدا ـ ص ـ مسجد با همان ديوار خشتي و سايه باني از شاخ و برگ خرما و علف هاي بياباني بجاي سقف باقي ماند و طبق مضمون روايات، در دوران ابوبكر و عمر نيز با اين كه در مسجد و سقف آن تغيير و تجديد به عمل آمد ولي همين وضع ادامه يافت تا اين كه در دوران خلافت عثمان كه مسجد توسعه پيدا نمود در اساس بنا و در كيفيت سقف آن هم تغيير داده شد.

اين موضوع در صحيح بخاري و سنن ابي داود از عبدالله بن عمر چنين نقل شده است كه: مسجد پيامبر ـ ص ـ در دوران آن حضرت خشت خام و سقف آن از شاخ و برگ خرما بود. در دوران ابوبكر در اثر فرسودگي بعضي از قسمت هاي آن، با همان وضع سابق تعمير و مرمت گرديد; همانگونه كه عمر نيز در دوران خلافتش چنين كرد و در كيفيت آن تغييري نداد ولي عثمان كه خواست مسجد را توسعه دهد ديوارهاي آن را با سنگ و آجر و سقفش را با تخته هاي محكم بنا نمود.29

روشنايي مسجدالنبي ـ ص ـ :

در سنن ابن ماجه از ابوسعيد خدري نقل مي كند كه او مي گفت: «اول من اسرج في المساجد تميم الداري»;30 «اوّلين كسي كه روشنايي و چراغ را در مساجد معمول داشت تميم داري بود.» از اين روايت معلوم مي شود كه در زمان رسول خدا ـ ص ـ مسجد آن حضرت داراي چراغ و روشنايي نبود قرائن حديثي و تاريخي ديگر نيز مؤيد اين معنا است، زيرا تا آنجا كه ما بررسي نموديم در اين مورد هيچ مطلبي بجز آنچه در باره تميم داري نقل گرديد، بدست نيامد و بطوري كه ملاحظه فرموديد شرايط زماني و كيفيت ساختمان مسجد نيز همين را ايجاب مي كند.

 و اما كيفيت قبر رسول خدا ـ ص ـ :

در سنن ابوداود به طريق عمرو بن عثمان از قاسم31 نقل مي كند كه بر عايشه وارد شدم و گفتم يا اُمَّه اجازه بده قبر رسول خدا و دو صحابه اش را از نزديك ببينم. او قبر را به من نشان داد كه نه چندان مرتفع بود و نه چسبيده به زمين و روي آنها با شن هاي بياباني قرمز رنگي پوشيده بود (فكشفت لي عن ثلاثة قبور لامشرفة ولا لاطئة مبطوحة ببطحاء العرصة الحمراء).32

اين بود اجمالي از كيفيت ساختمان مسجد رسول الله ـ ص ـ تا دوران خليفه سوم، و اين بود كيفيت قبر شريف آن حضرت كه تدريجاً و به تناسب هر دوراني متحول گشته و توسعه و استحكام يافته و زيباسازي مسجد و حرم شريف نبوي ص ـ به وضع كنوني رسيده است و امروز اين مسجد از نظر وسعت و زيبايي و از نظر استحكام و ظرافت در ميان تمام مساجد و معابد دنيا اولين مسجد مي باشد. همانگونه كه حرم شريف نبوي ص ـ با آن عظمت و شكوه و با آن مأذنه هاي سر به فلك كشيده اش و با آن گنبد سبز و فيروزه اي رنگش چشم ها را خيره و دل ها را به سوي خود جلب نموده است.

خلاصه پاسخ اين كه: اگر سادگي قبور در زمان حضرت رسول ـ ص ـ دليل بر نفي وضع موجود و متداول در حرم هاي شخصيت هاي اسلامي باشد بايد در مسجدالنبي ـ ص ـ و همه مساجد و معابد نيز از اين روش و از اين نوع تفكر پيروي نمود و تحول و تغيير اين مسجد را كه در طول چهارده قرن به وسيله بزرگان و شخصيت هاي اسلامي و با نظارت مستقيم علما و دانشمندان تكامل يافته است، تخطئه و بجاي توسعه و زيباسازي اين بناي باشكوه بر تخريب و انهدام آن اقدام و حالت اوليه اش را حفظ نمود.

آيا پيروان ابن تيميه مي توانند اين فكر و انديشه را بپذيرند و اين راه و روش را تأييد نمايند؟!

پي نوشت ها:

1 ـ منابع اين حديث در بخش گذشته آمده است.

2 ـ لاتدرجوه في أكفانه حتي انظر اليه.

3 ـ البدايه والنهايه، ج 5، ص 310.

4 ـ صحيح بخاري، ج 1 ، كتاب الجنائز باب 70 باب من يدخل قبرالمرأة ، ح 1277.

5 ـ استيعاب، ج 1 ، ص 275.

6 ـ سيره حلبيه، ج 2، ص 323.

7 ـ وسائل الشيعه، ج 2، باب 70 و باب 87 از ابواب دفن.

8 ـ سيري در صحيحين، ج 2، ص 402 ـ 401.

9 ـ جواهر الكلام، ج 4، ص 394.

10 ـ «يحرم البكاء علي الميّت برفع الصوت و الصياح عندالمالكية و الحنفية و قال الشافعية و الحنابله مباح، اما هطل الدموع بدون صياح فانه مباح بإتفاق (الفقه علي المذاهب الاربعة، ج 1 ، ص 533).

11 ـ صحيح بخاري، كتاب الجنائز، باب البكاء، عندالمريض، ذيل حديث 1242.

12 ـ مسند احمد بن حنبل، ج 1 ، ص 335; طبقات، ج 8، ص 73; سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 252; وفاء الوفا، ج 3، ص 894.

13 ـ مسند احمد بن حنبل، ج 2، ص 333.

14 ـ صحيح بخاري، ج 3، ص 243، كتاب الخصومات، باب اخراج اهل المعاصي.

15 ـ تاريخ طبري، حوادث پس از مرگ ابوبكر (سال 13).

16 ـ شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 181.

17 ـ صحيح بخاري، كتاب المغازي، باب آخر ماتكلّم به النبي ص ـ ; سنن نسائي، ج 4، ص 13 باب البكاء علي الميت.

18 ـ سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 134.

19 ـ ابن تيميه براي اثبات عقايد انحرافيش كتاب هايي نيز تأليف نمود كه علماي آن روز بر تأليفاتش پاسخ نوشتند و با خود وي به بحث و مناظره پرداختند و بر انحراف او فتوا صادر نمودند. علماي اسلامي از مصر، حجاز، عراق و شام بر ضد او قيام كردند. ابن تيميه پس از چند بار زنداني شدن در سال 728، در زندان دمشق از دنيا رفت.

20 ـ عنوان اين كتاب «الصواعق الإلهيّة في الرّد علي الوهّابيه» و يكي از بهترين تأليفات در ردّ عقيده وهابيان است در تاريخ 1306 هـ . براي اولين بار در 64 صفحه چاپ و در سال 1396 هـ . در استانبول بصورت افست تجديد چاپ شده است. در كتابخانه عمومي حضرت آيت الله العظمي مرعشي نجفي در قم در ضمن مجموعه اي از چند جلد كتاب و رساله در رد وهابيان موجود است.

21 ـ عن جابر بن عبدالله انّ رسول الله ـ ص ـ « كان يجمع بين الرجلين من قتلي أحد في ثوب واحد». صحيح البخاري، كتاب المغازي، ح 3851.

22 ـ و كفن حمزة في نمرة إذا تركت علي رأسه بدت رجلاه و اذا غطي رجلاه بدارأسه فجعلت علي رأسه و جعل علي رجليه شي من الأذخر. اسدالغابه، ج 2، ص 49.

23 ـ صحيح بخاري، كتاب فضائل الصحابه، حديث 3587.

24 ـ در اين بخش علاوه بر منابعي كه در موارد متعدد اشاره شده است، از البداية و النهايه، ج 3، ص 219 ـ 215 و وفاءالوفا، ج 1، ص 34 ـ 322 استفاده شده است.

25 ـ اين مطلب در صحيح بخاري، ج 1، باب 8 از مواقيت الصلوة در ضمن 4 حديث و همچنين در سنن ترمذي، ج 1، ص 105 و 106 آمده است.

26 ـ ثمّ اشتدّ عليهم الحرّ فقالوا يا رسول الله لو أمرت بالمسجد فظلل قال نعم.»

27 ـ وفاء الوفا، ج 1 ، ص 336.

28 ـ سنن ابوداود، ج 1، ص 108 باب في حصي المسجد.

29 ـ صحيح بخاري، ج 1، كتاب المساجد، ح 435 سنن ابوداود، ج 1 ، ص 106 باب في بناءالمسجد.

30 ـ سنن ابن ماجه، كتاب المساجد، ح 760; اصابة، ج 1، ص 184. تميم بن اوس داري از مسيحيان فلسطين بود. در سال نهم هجرت وارد مدينه گرديد و اسلام را پذيرفت. او از قصّاصان است و در زمان عمر در مسجد به مردم قصه مي گفت در زمان عثمان داستان سرايي او بيشتر گرديد و پس از وي به شام منتقل و در سال چهل بدرود حيات گفت. الاصابه، ج 1، ص 182 استيعاب، ج 1، ص 184; سير اعلام النبلاء، ج 2، ص 448.

31 ـ وي فرزند محمد بن ابوبكر و برادرزاده عايشه است.

32ـ سنن ابي داود، ج 2 ، كتاب الجنائز، ص 192.

فهرست

گزارش آتش سوزي مسجد نبوي

در سال 886 هجري و بناي مجدد آن از زبان يك شاهد عيني

(ترجمه رساله هداية التصديق الي حكاية الحريق)(از فضل الله بن روزبهان خنجي)(م 927)

تأليف : رسول جعفريان             

مكه و مدينه دو شهر مقدس و منوّري است كه دل همه مسلمانان براي آن مي تپد و شوق ديدار آن، در قلب تمامي مؤمنان موج مي زند. جايي كه به همه مسلمانان تعلق دارد و همه بدان تعلق خاطر دارند. جاي جاي شهر مدينه، يادگاري است از حضور رسول خدا ـ ص ـ و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ . در آن ميان، حرم مطهر نبوي ـ صلّي الله عليه و آله ـ جايگاه ويژه اي دارد.
در طول تاريخ، حرم مطهر و مسجد نبوي، هر از چندي به وسيله كسي يا كساني بازسازي شده و خلفا و سلاطين كوشيده اند تا با كسب افتخار تجديد بناي آن، يادگاري از خود برجاي گذارند. در اصل اين يادگارها، متعلق به مردماني است كه با اموال آنان، اين بناها ساخته و سرپا شده است.
در رمضان سال 886 هجري قمري، حرم مطهّر نبوي بر اثر يك صاعقه دچار آتش سوزي شد و بخش اعظم سقف آن، كه از چوب ساخته شده بود، در آتش سوخته و ستون هايش از بين رفت و تنها قبر مطهّر نبوي و قبه آن از آتش در امان ماند. اين دومين آتش سوزي در مسجد نبوي بود; بار نخست آن، در سال 654 هجري ـ دو سال قبل از سقوط بغداد به دست مغولان ـ رخ داد كه بي احتياطي يكي از فراشان، مسبب اصلي آن بود.1 ابو شامه آن حادثه مهيب را در «تاريخ المدينه» خود ثبت كرده و ديگران; از جمله ابن كثير در «البداية والنهايه» ضمن حوادث آن سال، مطالب وي را نقل كرده است.
خبر حريق دوم در برخي از مآخذ آمده است. اما به يُمن تلاش يكي از عالمان ايراني، كه آن زمان در مصر بوده و سپس به مدينه رفته، گزارش دقيقي از حادثه مزبور و نيز بازسازي حرم در دست داريم. وي فضل الله بن روزبهان خنجي اصفهاني (م927) است كه از شخصيت هاي فكري برجسته دو دهه آخر قرن نهم و سه دهه نخست قرن دهم هجري است. وي در زندگي همواره درگير تلاش هاي فكري و سياسي سختي بود. او سال ها در مصر، آذربايجان و چند سالي در اصفهان و هفده سال آخر حياتش را در ماوراءالنهر گذرانيده است. از وي آثاري برجاي مانده كه مهمترينش «عالم آراي اميني»، «مهمان نامه بخارا»، «وسيلة الخادم الي المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم»، «سلوك الملوك» و جز آنهاست. وي در شمار اهل سنت و جماعت بوده و علي رغم تعصب ديني اش ـ كه بخش عمده آن در ضديت با صفويان، بويژه شاه اسماعيل بوده ـ علاقه به خاندان عصمت و طهارت داشته است. به همين دليل نيز كتابي در شرح حال چهارده معصوم نگاشته كه ما آن را چاپ كرده و شرح حال او را در مقدمه آن آورده ايم.2
زماني كه در مسجد نبوي آتش سوزي شد، فضل الله در مصر بوده است. او خود مي گويد:

در آن زمان سلطان «الملك الأشرف ابو نصر قايتباي» بر ديار مصر حكومت مي كرد. من نيز در شهر قاهره در محله باب النصر، در نزديكي مسجدي كه به نام «امير بردي بيك» شهرت داشت، در خانه «مولانا ملك التجار بالبلادالمصرية و الديارالشامية و الحجازية الخواجا شمس الدين محمد بن الزمن الشامي، صاحب الخيرات الكثيرة» زندگي مي كردم.
مردم مدينه پس از وقوع حريق، از حاكم مصر، الملك الاشرف درخواست كمك كردند و او نيز همين خواجه شمس الدين را براي بازسازي مسجد و حرم نبوي به مدينه فرستاد. او خواجه نيز فضل الله را به همراه خود برده و آنها در ربيع الآخر سال 887; يعني شش ماه پس از وقوع آتش سوزي به مدينه رسيدند.
فضل الله، مجموع رخدادهاي مربوط به وقوع آتش سوزي را از زبان عالمان مدينه گردآوري و تحرير كرده، پس از آن، از وقايعي كه از زمان حركت از مصر آغاز شده تا انتهاي بناي مسجد را نگاشته است. به علاوه در مقدمه و مؤخره رساله خود نيز مباحثي در توجيه جنبه هاي ديني اين واقعه ارائه كرده است. وي نام رساله خود را «هداية التصديق الي حكاية الحريق» گذاشته است.
رساله مزبور در چهار فصل تنظيم شده است:
فصل اول: در معناي اين سخن رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ كه فرمود:
«حجابه النور، لو كشف لاحرقت سبحات وجهه ما انتهي اليه بصره.»
فصل دوم: در بيان شفقت رسول خدا ـ صلي الله عليه و آله ـ بر امتش.
فصل سوم: در تفصيل حكايت آتش سوزي تا بناي آن.
فصل چهارم: در نشانه ها و آيات غريب كه در حين آتش سوزي و پس از آن، در عمارت رخ داده است.
آنچه كه ما در اينجا ترجمه كرده ايم، فصل سوم رساله اوست كه به عنوان نقل سخن شاهدان عيني در اصل آتش سوزي و نيز بناي عمارت از زبان خود او كه شاهد ماجرا و دخيل در كارها بوده، ارزش دارد.
فضل الله اين رساله را به عربي در همان زمان تحرير كرده و بعداً در شب جمعه بيستم ماه شوال سال 907 در شهرستان جي اصفهان نسخه اي از آن را نوشته است. نسخه مزبور عيناً به خط فضل الله، به كوشش آقاي ايرج افشار در «يادنامه ايراني مينورسكي» چاپ شده و در همان يادنامه، متن حروفي آن را آقاي دانش پژوه چاپ كرده اند. متن حاضر ترجمه فصل سوم رساله است.
فضل الله در آغاز نام عالماني را كه گزارش آتش سوزي را براي وي نقل كرده اند، ذكر نموده و پس از آن، به بيان ماوقع مي پردازد. افراد مزبور عبارتند از:
شيخ شمس الدين محمد بن ابي الفرج بن الشيخ زين الدين مراغي عثماني مدني كه فضل الله كتاب صحيح مسلم را بر وي خوانده است. قاضي صلاح الدين محمد مدني كه امام جماعت مسجدالنبي ـ صلي الله عليه و آله ـ بوده است. قاضي القضاة حنفيان در مدينه شيخ سخاوي فقيه و اديب و قاضي القضاة مالكيان در مدينه. عبدالقادر حسيني حنبلي قاضي القضاة حنابله در مدينه. شمس الدين محمد بجاوي. شيخ مسعود مغربي. شيخ عثمان طرابلسي. جلال الدين محمد بخاري معروف به ابن حلال. شيخ محمد بن تقي. سيد شريف عبدالرحمن بن ابي السعادات رئيس مؤذنان حرم; ابن علبك مؤذن، كه واقعه مزبور در آغاز از پدر او شيخ شمس الدين محمد رئيس وقت مؤذنان حرم رخ داده است.
«هر كدام از اين مشايخ بخشي از ماجرا را برايم حكايت كردند. آنان ـ كه خداي رحمتشان كناد ـ گفتند: در يكي از شب هاي دهه دوم ماه رمضان سال 886، مردم مدينه از نماز تراويـح3 ـ كه آن را در پايان شب مي خوانند ـ فارغ گشتند، مؤذنان بر حسب عادت، به تسبيح پرداختند. عادت مؤذّنان در مدينه اين بود كه با گذشت دو سوم شب، به كار تسبيح و تهليل مي پرداختند. اولين كسي كه چنين مي كرد رئيس مؤذنان بود كه در «مناره بيضا» كه بر فراز قبه حرم نبوي ـ صلّي الله عليه و آله و سلّم ـ 4 اذان مي گفت. آنگاه كه او تسبيح و تهليل مي گفت، مؤذني كه در برابر او در مأذنه طرف راست باب جبرئيل بود، به تسبيح و تهليل مي پرداخت. پس از آن مؤذني كه در مأذنه باب الرّحمه بود چنين مي كرد و آنگاه مؤذن ناحيه باب السلام و آنگاه رئيس مؤذنان در «مأذنة البيضاء» بار ديگر تهليل مي گفت و مؤذنان ديگر تا طلوع فجر در پي او چنين مي كردند. اين عادت تهليل، در مدينه منوّره بود.»

مشايخ گفتند:
زماني كه در آن سحرگاه، رئيس مؤذنان فرياد تهليل سرداد، آسمان در غرّش (رعد و برق) بود و مردمان بعداز فراغ از نماز تراويح مشغول خوردن سحري بودند، ناگهان مردم صداي مهيب و دلخراشي شنيدند، گويي ستوني عظيم فرو افتاد. از آنجاكه آنان برق و صاعقه اي نديده و تنها آن صداي مهيب را شنيدند، به حيرت درافتادند و گمان كردند كه در درون عمارت مسجد حادثه اي روي داده است. صداي تهليل رئيس مؤذنان خاموش شد و سكوت ادامه يافت در حالي كه مؤذنان ديگر در انتظار بودند.
زماني كه اين وضعيت به درازا كشيد، يكي از خدام به مأذنه رفت و او خود براي من چنين حكايت كرد:
«وقتي به مأذنه درآمدم رئيس را كه خداي رحمتش كند ديدم در حالي كه شباك مأذنه را گرفته، چشم به آسمان دوخته و در همان حالت ايستاده، مرده بود، هيچ گونه اثري از سوختگي و يا ضربه در وي مشاهده نشد. رئيس از اكابر صلحا و علما و محدثان بود، او حلقه درسي در حرم داشت و عالمي فرزانه از بزرگان اهل حرم بود. خادم مزبور افزود: وقتي او را در اين حالت ديدم، از ديدن آن منظره وحشت كرده به تحيّر افتادم، به پيرامون نگريستم اما چيزي نديدم، آنگاه به سقف مسجد نگاه كردم، ديدم در نزديكي مأذنه اي كه در ناحيه باب السلام بود، از سقف مسجد شعله اي به قد يك انسان در چوب هاي سقف مسجد زبانه مي كشد. پس فرياد آتش! آتش! سردادم. خدام و همسايگان همه جمع شده به كار انتقال قرآن ها، كتاب ها، فرش ها و قفسه ها و اثاث حرم پرداخته با فرياد درخواست آب كردند. هرچه آب روي آتش مي ريختند، شعله آن زيادتر شده و آتش بيشتر مي شد، گويي روغن در چراغ ريخته مي شود! آتش همه سقف مسجد را دربرگرفت. هرچوبي كه در مسجد بود و همه عودها در آتش سوخت، آنگاه به ستون هاي سُربي مسجد سرايت كرده و آنها را ذوب نمود. بيشتر ستون ها در آتش سوخته و تنها قبه شريف كه محفوف به انوار قدسي و بركات قدوسي بود و ملائكه از هر طرف آن را پاس مي داشتند، به امر خداوند از آتش در امان ماند.
كم كم آتش به روضه سرايت كرده، منبر، قرآن ها، فرش ها و قفسه هايي كه براي نگهداري قرآن ها و كتاب ها بود، در ميانه آتش قرار گرفت. گروهي از خادمان و طواشي كوشيدند تا قسمتي از وسايل را خارج كنند و اين سبب شد تا با رئيس ده نفر در آتش بسوزند. كساني در حالي كه آتش گرفته و شعله آتش از آنان بلند بود، از مسجد خارج مي شدند. آثار سوختگي تا مدت ها بر جسم آنان بود. گروهي مردند و كساني زنده ماندند. همه اين حوادث در كمتر از سه ساعت نجومي اتفاق افتاد. اين خود امري شگفت آور است; چرا كه عمارات مسجد بسيار زياد بود. و اگر آتش به آنها مي رسيد، تا چند روز آتش قابل كنترل نبود و آتش در ميان ستون ها پراكنده مي گرديد. استوانه ها از سنگ هاي سخت سياهي ساخته شده و همچون سنگ هاي آسيا بصورت فلكي و مدوّر بود; آنها را بر يكديگر قرارداده و با سرب مذاب به يكديگر پيوند داده بودند. به علاوه در ميان هر استوانه يك ميله آهني قوي وجود داشت. همه استوانه هاي مزبور كه اين چنين مستحكم و پايدار بود، در برابر آتش چونان چوب خشكي بود كه در كمتر از سه ساعت آتش گرفت و از آنها جز مشتي سنگ متفرق دودزده چيزي نماند.
منزه است خداوند آفريننده توانايي كه آنچه را در كتابش بدان تهديد مي كرد، به آنان نماياند: «واتقوا النّار التي و قودها الناس و الحجارة.» [*]
[*] بقره: 24
و اين رخداد از نشانه هاي قيامت بود كه خداوند به مردم نماياند تا از قدرت و عذاب او آگاه باشند و از عقوبت و تعذيبش بهراسند.
اين آن چيزي بود كه موثقين از اخبار آتش سوزي براي من حكايت كردند. و بالله التوفيق.
زماني كه آتش سوزي رخ داد، مردم متحيّر شده و درباره آن به تفكر فرو رفتند; چرا كه از عمارت مسجد هيچ اثر و بنايي برجاي نمانده بود. آنان نماينده اي را به سوي سلطان «الملك الأشرف» ـ انارالله برهانه ـ فرستادند; ناظر حرمين شريفين و قاضيان، حكايت آتش سوزي را براي او نوشتند. وقتي خبر به مصر رسيد، دل هاي مردم آتش گرفت، همه به گريه افتادند و فرياد ناله شان از هر سو برخاست. آتش اندوه در درونشان شعله ور شده، غم آن حريق دلشان را كباب كرد. سلطان نيز به شدّت متأثر شد. ناله عاشقان از درد آتش سوزي به آسمان برخاست و آشفتگي دل مشتاقان در مصيبت ها مضاعف گرديد.

در آن زمان[*] خواجه شمس الدين محمدالزمن بعداز نماز عشاء در مسجد جامع بردي بيك، در كنار خانه اش در حره باب النصر ـ پايين تر از قلعه ـ خبر آتش سوزي را براي من نقل كرد. او از بهترين دوستان من بود و در حالي كه قصه حريق را تعريف مي كرد، اشك بر گونه هايش روان بود و مي گفت: «و ما أدريك ماهية، نار حامية.» ما تمام آن شب به نقل حكايت حريق و آنچه درباره آن گفته شده گذرانديم. من خواجه را با نصايح و مواعظ خود آرامش دادم و گفتم: اين از تقديرات الهي بوده و در آن اسرار و آياتي است كه بر هيچ كس مخفي نخواهد ماند; خدا! خدا! گمان مبر كه اين يك مصيبت بوده، بلكه براي آنان كه رأيشان صائب است يك نشان غيبي است.
[*]  ز مان آتش سوزي، مؤلف در مصر بوده است.

خواجه آرام شد و فرداي آن روز نزد سلطان رفت. او آنچه را من در تعزيت و تسليت وي گفته بودم، براي سلطان بازگو كرده بود. پس از آن، شاعران مصر شروع به انشاي مراثي و قصايد كردند.5
پس از آن، سلطان به كار تهيه اسباب عمارت پرداخت. آن روزها تابستان و فصل رسيدن خرما و جمع آوري محصول بود، در چنين فصلي فرستادن قافله ها كار دشواري بود، چنانكه سرپرستي چنين كاري، موقعيّت ويژه اي را مي طلبيد. اين اقدام نيازمند آن بود تا شخصي بلندمرتبه، صاحب برهاني قاطع، داراي ابهت و مال و غلامان و مردان، آن را عهده دار شود و در عين حال مهابت عربي داشته باشد تا باديه نشينان از وي اطاعت كنند و چنانكه مي بايست آگاه به كار عمارت باشد تا تجّار و حكام حجاز از وي پيروي نمايند. بعد از مشورت هاي زياد، خواجه ابن الزمن دوست و سيد من انتخاب شد. او به عذرهايي كه مي دانست، از پذيرفتن آن خودداري مي كرد، اما سلطان نيز اصرار ورزيده بر او تكليف مي كرد اما وي به هر روي، راضي نمي شد. اين وضعيت ادامه يافت، خواجه اصرار بر عدم پذيرش داشت. در استنكاف از پذيرفتن، به استبداد گراييد. روزي در اين باره با من به مشاوره پرداخت. من از او خواستم تا دلايل خود را بازگويد و او چندي را گفت. مهمترين آنها تغيير مزاج سلطان و بي اعتمادي به او بود; چرا كه انديشه او مرتب دگرگوني يافته و به عهد و پيمان خود پايبند نيست. خواجه افزود: اين كار بزرگي است، چنانكه تمام كردن اين بنا نياز به پول فراواني دارد، اما سلطان از اين امر آگاهي ندارد، او بر اين گمان است كه با انفاق مختصري مي توان آن را به انجام رساند. اما زماني كه بنا باشد پول زيادي بپردازد، كار بر او دشوار شده، حوصله اش تمام گشته و بخل او گل مي كند; سخن چينان مفسد نيز برايش «حبّ مال» را زينت داده فتنه انگيزي مي كنند و همه اين كينه ها عليه من خواهد بود. در آن صورت جان و مالم هلاك خواهد شد.
خواجه فردي پرتجربه و در شمار زيركان عرب و دقيق در امور بود. وقتي دلايل خود را برايم گفت، از من درخواست استخاره و اداي حق مشاورت كرد. من پس از استخاره به او گفتم: مطلب همان است كه تو مي گويي، تو بر انديشه سلطان آگاهي و آنچه درباره او مي گويي از وي متوقع است بلكه مسلّم واقع خواهد شد، اما من تو را ميان دو چيز مخيّر مي كنم; يكي آن كه براي حفظ مال و جان، اقدام به اين عمارت و خدمت را ترك كني، در آن صورت در شمار كساني هستي كه دنيا را انتخاب كرده و خدمت مولاي خويش را وانهاده اند و در شمار كساني قرار مي گيري كه چنين منفعت آماده اي را، كه كسب شرافت با چنين خدمتي است، به دليل ضرر از دست دادن دنيا، رها كرده اي، در حالي كه قبول آن سبب شرف و سرافرازي تو در دنيا و بلندي رتبت و نجات تو در آخرت خواهد بود. راه ديگر آن كه اين خدمت را بپذيري و توكّل بر خداوند كني، خداوند ضامن نجات و افزودن رتبت كسي است كه در راهش قدم مي نهد. اگر عمارت مسجد تمام شد و تو از شرّ آنچه در انتظارش بودي، در امان ماندي، چه خوب! در غير آن صورت تو از مجاهدان راه خدايي و رفتن جان و مال تو در راه حق چيزي نخواهد بود.
با اين سخن من، خواجه به گريه افتاد و گفت: من آخرت را برگزيدم اما مايلم تا مرا در اين سفر همراهي كرده، در كار عمارت با همت و رأي خود ياريم كني. من پذيرفتم و اشتياق خود را براي عزيمت، همراه وي به سوي آن حرم امن ـ كه سبب خلاصي من از فراق و درد بود ـ بيان كردم.
سخن من كه تمام شد، خواجه نزد سلطان رفت و كار عمارت را پذيرفت و براي همراهي من با او در سفر حجاز، از وي رخصت گرفت. آنگاه خواجه به تهيه مقدمات و اسباب پرداخته، قافله اي عظيم از صنعتكاران، بنّايان، سنگكاران...، نقاشان، نجاران و ديگر مايحتاج كار عمارت، ترتيب داده ساج و مرمر و غلات و خوراكي، از راه دريا به ينبع ارسال كرد.
ما در تاريخ بيست و هشتم ربيع الأول از مصر خارج شده، بعد از پشت سرگذاشتن عقبه، به ينبع رسيديم و در بيست و هشتم ربيع الثاني وارد مدينه شريف شديم. اولين روزي كه به مدينه درآمديم و به شرف زيارت حرم نبوي نائل گشتيم، مشاهده كرديم كه سقف مسجد و برخي از ستون ها سوخته و شماري هنوز سرپاست;
طوري كه در هيچ جاي مسجد به جز قبّه مرقد مقدّس، حتي به اندازه سايبان يك نفر، سقفي وجود ندارد. در قسمت روضه، ستون هايي از نخل نصب كرده با شاخه هاي درخت خرما آنجا را مسقف كرده بودند. درست همانند زمان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ ما با چنين وضعي به روضه مشرف شديم و اين بهترين سعادت ما بود كه آن را همانند وضعيتي كه زمان رسول خدا ـ ص ـ داشت مشاهده كرديم نه وضعي كه سلاطين آن را ساختند و با طلا و ساج آذين بستند. اين وضعيت تا پايان كار سقف زني روضه، سرپا بود و ما در مدتي قريب به شش ماه، در روضه با همان وضعيت نماز مي گزارديم.
زماني كه خواجه در مدينه استقرار يافت، كار عمارت را آغاز كرد. در آنجا بود كه درباره چگونگي آن ميان مهندسان، اختلاف افتاد. آنها مي گفتند: اگر مثل بناي قبلي بسازيم و سقف هاى چوبي را بدون عمل طاق زني [قوسي] روي ستون ها قراردهيم، آتش به سرعت آنها را فرامي گيرد، چنانكه پيش از اين، دوبار چنين شده است. بنابراين تصميم گرفتند تا طاق ها را بر روي ستون ها بگذارند و سقف هاي چوبي را در بين طاق ها قراردهند تا آتش بدان نرسد. در اين صورت ـ العياذبالله ـ حتّي اگر سقف هاي چوبي آتش بگيرد، مسجد به تمامه خراب نخواهد شد بلكه طاق ها همچنان سرپا مانده، تنها سقف هاي چوبي كه بر روي طاق ها قرار گرفت خواهد سوخت، در اين صورت كار تعويض آنها آسان خواهد بود.
پس از آن، در اين كه قبّه مقدسه را با سقف هاي چوبي بپوشانند، اختلاف نظر پديدار شد. سرانجام تصميم بر آن شد تا بر روي قبه مرقد، قبه بزرگتري بسازند كه نقش غلاف آن را داشته باشد. پيش از آن تنها يك قبه بوده و قبه ديگري روي آن وجود نداشت، اين عمل كار دشواري بود; زيرا اگر بنا شود قبه بالايي، قبه زيرين را دربرگيرد، بايد بسيار بزرگ باشد در اين صورت خطر تَرَك و انهدام در آن وجود دارد. براي اين كار چهار حفره بزرگ در چهار زاويه قبه ايجاد كردند، آنگاه ستون هايي به بلندي مأذنه هاي برافراشته ساخته، آنها را با سنگ و گچ مستحكم كردند، سپس قبه را بر اين پايه هاي چهارگانه قراردادند و بدين ترتيب قبه بزرگ و برافراشته اي بنا نمودند.
پس از آن طاق ها را بنا كردند، سقف هاي تزيين شده را بر روي آنها قرار دادند، كتيبه ها را نگاشتند و در ديوارها از سنگ مرمر و سماق استفاده كردند. درباره منبر نيز از اين كه با چوب باشد يا سنگ اختلاف شد، عاقبت از سنگ مرمر ساخته شد. پيش از آن، از چوب بوده كه برخي از شاهان يمن آن را ساخته بودند. و پيش از اين، سطح محراب مسجد از سطح قسمت هاي ديگر متفاوت بود; چرا كه مردم بر آن بودند تا زمين محراب را به همان صورت زمان رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلم ـ حفظ كرده با بالاتر بودن ساير قسمت هاي مسجد و پايين تر بودن آن از يكديگر متمايز سازند. بنابراين، محراب از ديگر قسمت هاي روضه و مسجد پايين تر بود، و اين سبب انگيزش بحث فقهاي مدينه درباره آن شده بود، آنها بر آن بودند كه بالا بودن مأمومين بر امام كراهت دارد، بطوري كه امام ابن فرحون مدني رساله اي در اين باره نوشته و كراهت آن را بيان كرد. ما اين مطلب را به خواجه يادآوري كرده و او را به تسطيح زمين مسجد واداشتيم.
پيش از اين براي زيارت قبر پيغمبر ـ صلّي الله عليه و آله ـ روبروي ميخ فضّه اي كه زير چراغ ـ قنديل ـ بود مي ايستادند چنانكه براي زيارت ابوبكر روبروي ميخ دوم و براي زيــارت عمــر روبـروي ميـخ سـوم مـي ايستـادنـد، امــا اكنـون مـحـل زيـارت رسـول خــدا ـ عليه الصلاة و السلام ـ بر اساس آنچه ما مشخص كرديم. روبروي سنگ، سماقي است كه در قبه مرقد قراردارد. براي زيارت شيخين نيز دو ذرع پايين تر، براي هر يك، يك ذرع. مأذنه ها نيز تغييري نيافت مگر «مأذنة البيضاء» كه در آغاز آتش در آنجا شعله ور شده بود، بنابراين آن را تعمير كرده و مزين نمودند. كار ساختن عمارت مزبور هفت ماه به طول انجاميد، ما شاهد اين بنا بوديم و خداوند به دفعات، توفيق حمل خاك و خشت و كارگري در مسجد را نصيب ما كرد و ما را در زمره «من يعمر مساجدالله» قرار داد و نيز در زمره آنان كه مي گفتند:
اللّهم لا عيش الاّ عيش الآخرة                                        فاغفر للأنصار و المهاجرة6

در زمان بناي عمارت، بود كه، الشريف الهمام السلطان الاجل المقدام شريف حرم مكه السيد جمال السيادة و السلطنه محمد بن ابي البركات الشريف الحسني ـ انارالله برهانه ـ به دارالهجره وارد شد. سلطان او را به «شريفي مدينه»، همانند «شريفي مكه» مشرف ساخته و او را شريف تمامي حجاز كرده است. وي به مدينه درآمده، روضه مقدسه و قبه منوره را زيارت كرده و چون از زيارت فراغت يافت، به كار حمل خاك و سنگ پرداخت. او سطل را برسر نهاده و مردم نيز در نقل خاك و كار عمارت وي را همراهي مي كردند. وي هر روز در مسجد كار مي كرد و مردم نيز تلاش زيادي كردند تا كار عمارت تمام شد.
سپاس خداي را كه كار عمارت مسجدي را كه «اُسّس علي التقوي مِنْ اوّل يوم» بود تمام كرده، حسنات مضاعف براي قيام كنندگان به اين اقدام و بناكنندگان اين اساس قرار داد و الحمدلله رب العالمين.
پي نوشت ها:
1- در آن زمان شيعيان بر مدينه حكمراني مي كردند. يكي از سنيان متعصب ضمن شعري گفت:
لم يحترق حرم النبي لريبة                                   يخشي عليه و ما به من عار

لكنها ايدي الروافض لامست                               تلك الرسوم فطهرت بالنار

در برابر، يك شاعر شيعي چنين سرود:
لم يحترق حرم النبي لحادث                                    و لكل شيء مبتدع عواقب

لكن شيطانَيْن قد نزلا به                                          و لكل شيطان شهاب ثاقب

2- وسيلة الخادم الي المخدوم در شرح صلوات چهارده معصوم، قم، كتابخانه آية الله مرعشي، 1372 ش.
3- نماز مزبور از بدعت هاي خليفه دوّم است كه ضمن آن نماز شب ماه رمضان به جماعت در مسجد خوانده مي شود. وقتي به خليفه گفته شد كه اين كار بدعت است، گفت: حتي اگر هم بدعت باشد بدعت خوبي است.
4- مؤلف در همه جا، در اين رساله پس از نام رسول خدا ـ ص ـ به همين صورتي كه در متن آمده، تحيت برسول و آل او مي فرستد، نه چون ساير سنيان كه آل را حذف مي كنند.

5- در اينجا مؤلف سه بيت شعر از انشاي خود نقل كرده است.
6- شعار مسلمانان در زمان ساختن مسجدالنبي در عهد خود رسول خدا ـ صلّي الله عليه و آله و سلم.


صفحه قبل فهرست صفحه بعد